بنوشته در اين طغرا معبود جواد(ع) جود
غرقيم در اين معنا از بود جواد(ع) جود

عالم به وجود از تارو پود جواد(ع) جود
پيدا شده مافيها از بود جواد(ع) جود

مقصود از اين خلقت، پيوند ولايت بود
مشهود از اين نعمت، انعام هدايت بود

در كنگره نُه باب، نُه تخت ولا باشد
در صادره ابواب، نُه چتر و لوا باشد
از رسم رسوم آداب، نُه كاخ عطا باشد
اسماء هو المعبود، نه ظل خدا باشد
سري است دراين معنا، نتوان كه شوي آگاه
رمزي است در اين اسما، رازي است در اين درگاه
در ماه رجب، خَلاق بر خَلق، كرامت كرد
آن مظهر رب بر خلق، اثبات امامت كرد
آن قائمه مذهب، با رمز، اشارت كرد
از نسل نبي(ص) آمد ، اثبات سيادت كرد
يعني به وجود آمد آن صادره اول
مرات ودود آمد از وجه هو الاول

خلاق بيان گفتا از رتبه مولودين
از صادره اول در بارگه لا اين

غرق طرب و شادي، شد قاطبه كونين
اين زمزمه از خاك است تا رتبه قوسين

از فضل ولي الله(ع)، از جود جواد(ع) عين
از بذل ولي الله(ع)، موجود شده ثقلين

دشت و چمن و صحرا، چون رشك براين بنگر
در برگ گل حمرا، آيات مبين بنگر

در اين طبق خضرا، آن ماه جبين بنگر
در دفتر اين طغرا، آيينه دين بنگر

در برگ گل و لاله، عكس رخ حسن افتاد
مرات خدا، پا در اين عالم ما بنهاد
فرمانده جزء و كل، شد چشم شما روشن
گويد به چمن بلبل، شد چشم شما روشن

از لحن و لسان گل، شد چشم شما روشن
از منطق تاي مل، شد چشم شما روشن

اي شمس شموس طوس، عيد تو مبارك باد
اي خسرو ارض طوس، تبريك در اين ميلاد

آرام دلارامم ، آرام دلارامم
فكنده در اين دامم، نتوان كند آرام

صد شكر ز اكرامم، شه مي دهد انعامم
شيرين كند او كامم، هر دم دهد الهامم
بايد كه زكات حسن انفاق كند دلبر
البته برات حسن انفاق كند دلبر

آن جود ولي حق، مشهود به عالم بود
آن قائمه مطلق، نور رخ خاتم(ص) بود

آن نور شده مشتق، از خالق آدم بود
باقي كه شده ملحق، بي واسطه توام بود
صاحب نظري خواهم تا حل كند اين معنا
وجه ظفري خواهم، آگه كند از اسماء
در كفه جودش هست ارزاق همه عالم
در قوس وجودش هست اوراق همه عالم
در حمد و درودش هست خلاق همه عالم
محبوب شهودش هست آفاق همه عالم
در دايره امكان، نقشي بود از نامش
جود تقوي اظهار در كفه اكرامش

در گلشن جان بايد آن غنچه نسرين چيد
در هر ورق از هر گل، تصوير جمالش ديد
از خرمن اين كشته، برگير ثمر اين عيد
جنات به يك ايما، بر خلق جهان بخشيد

چون شهد لقاي حق، از ميوه اين طوبي است
جنات لقاي حق، از جوهر اين اسماست

دست فلك الافلاك بر دامن جود او
انسان كه شده خلقت، از يمن وجود او
خواهي كه علوم آري در دست، درود او
گويم خبر (لولاك) البته شهود او
قران به گواهي گفت: مشكات، در او مصباح
سلطان همه اجسام، مولاي همه ارواح
تا چند پي اغيار، گردي تو در اين صحرا
در كنه وجود تست آن وجه هو الاعلي
طوطي روان تو، از منطق او گويا
اين عالم خلقت هست يك قطره از آن دريا

كي مي شود اي قطره، يك لحظه به خود آيي؟
در ظل لواي حق، يك چند بياسايي؟

مظهر حسن آفرين آمد
حجت رب العالمين آمد
وارث تاج وتخت كرمنا
شمع و مصباح مرسلين آمد
پيشوازش هزار يوسف شد
با لوايي ز «ياء» و «سين» آمد

از سراديق آسمان جلال
ماه و خورشيد بي قرين آمد

از پس پرده ربوبيت
صبحدم، ماه مشرقين آمد
نهمين خسرو زمين و ماه
مبدا علم راسخين آمد
شافع روز حشر، سبط رسول(ص)
غافر جلم مذنبين آمد

روح قران و تاسع عترت
باطن جان واصل دين آمد
در فضاء و حريم ماه وطين
والي آن، امام اين آمد
بحر فياض سرمدي است جواد(ع)
گل باغ محمدي است جواد(ع)

آستان بوس خانه اش جبرئيل
تخت ظل لواش ميكائيل

ريزه خواران سفره جودش
هست خلق جهان، چو اسرافيل

حكم فرماي قابض الارواح
رهبر كائنات و عزرائيل

در كتاب مبين قرآنش
كه عليم است و پادشاه كفيل
ناخداي سفينه در درياست
گنج اسماء و و دودمان خليل
گوهر بحر هشت اقيانوس
مهبط وحي علم رب جليل

شفق صبح مشرق توحيد
سوره نور و آيه تنزيل
از قيامش قيامتي گرديد
زين قيامت كه دين شده تكميل
حجت حق، قدم به عالم زد
آنكه دين را بود بزرگ دليل

بحر فياض سرمدي است جواد(ع)
گل باغ محمدي است جواد(ع)

خالق ما به يمن اين مولود
كو بود والي ولي ودود

باب رحمت، در سخا وكرم
از طفيلش به روي خلق گشود
خسرو طوس، شاد و خندان شد
طالع بخت ما شده مسعود

از پس پرده شهود و غيب
آفتاب جمال چهره نمود

دستي از آستين برون آمد
منزل وحي اين ترانه سرود
كه در آيينه الهيت
شد عيان عكس احمد محمود(ص)
هاتف اين مژده را به عالم داد
روز عيد است و لحظه موعود
از سويداي ديده دل بين
كه هويدا است شاهد و مشهود

تيره غم ز چهر عالم رفت
شادي آمد دوباره چهره گشود

بحر فياض سرمدي است جواد(ع)
گل باغ محمدي است جواد(ع)

مرغ دل، مدح غنچه گل گفت
وصف گل با زبان بلبل گفت

طوطي هند، با شكر خنده
از گلستان و باغ سنبل گفت

آفرين آفرين از اين گفتار
آنچه كه حبه قرنفل گفت

از حديث كسا دليل آورد
سر اين نكته با تسلسل گفت

اين جهان، صورت است يا سيرت
وصف را حق، به سوره قل گفت
چهارده شمس و مظهر يك نور
نامشان بايد با تعقل گفت

مظهر جود حق جواد(ع) بود
مطلع شمس با تعادل گفت

وحي نازل شده به امر خدا
بايدم حمد با توكل گفت
منطق كل شئ گر گوياست
بايد اين ذكر با توسل گفت
بحر فياض سرمدي است جواد(ع)
گل باغ محمدي است جواد(ع)
بود مسرور پادشاه نفوس
در حريم جلال كرده جلوس
ذكر و تقديس بهر اين مولود
آمد از عرش تا به اقيانوس

ميزده حاملان عرش برين
گه ميلاد، چنگ با ناقوس
رشك فردوس، صحنه گيتي
شد به روي عزيز خسرو طوس
در دل هر كه نيست نور ولا
مي شود با عدوي حق مانوس

پير كنعان كجاست تا ببيند
يوسف مهر جان شده محبوس

قلم صنع حق به دست امام
نقش امكان و شهپر طاووس
پيروان رسول عالميان(ص)
منتقم مي رسد مخور افسوس
غنچه آن گل ولايت را
قطره، از جان بگو ببوي و ببوس

بحر فياض سرمدي است جواد(ع)
گل باغ محمدي است جواد(ع)