تبليغاتX
از تو با شور و شين مي خواهم، سفر کاظمين مي خواهم، يا جوادالائمه(ع) ادرکني
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران ::
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
به مناسبت شهادت ارباب جوادالائمه(ع): ويژه نامه آشنايي با امام جواد(ع) 
 
به نام خدا
 
در آستانه ايام شهادت ارباب دلهايمان، حضرت جوادالائمه(ع) هستيم. الان يک ماه ميشه که روضه امام جواد گذاشتم روي اين وبلاگ. بلخره زمانش رسيد. ما کلا ۲ روز براي اقامون در طول سال نوکري مي کنيم. يکي ۱۰ رجب که ولادت اربابمونه، يکي هم شهادتش که نزديکه.
به اين مناسبت دو جزوه که يکي آشنايي با اين امام بزرگوار و ديگري ۴۰ حديث از ايشون هست رو براتون مي ذارم تا دانلود کنيد.
 
التماس دعا
 
 
40 حديث از امام جواد(ع) (پس از دانلود، فايل exe را اجرا کنيد!)
 
 
 
 يا جوادالائمه(ع) ادرکني...!
 
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، شنبه 17 آذر1386 ساعت 9:13
جزوه شماره 1: آشنایی با حضرت جوادالائمه(ع) 

 

هو العلي

 

عرض ادب و احترام

 

همونطوري که مستحضر هستيد، مطالب وبلاگ با معرفي امام جواد(ع) و شناخت کرامات ايشون آغاز شد. اين مطالب در مجموعه اي تحت عنوان جزوه ي شماره ۱، آشنايي با امام جواد(ع) توسط خادمين هيئت تهيه و در ايام فاطميه اول پس از چندين ماه بررسي و تحقيق در اختيار حاضران در هيئت و علاقمندان به آشنايي با اين امام مهربان قرار گرفت. در حال حاضر تصميم گرفتم که فايل PDF  اين جزوه رو در اختيار تمام بازديدکنندگان اين وبلاگ قرار بدم تا انشاءاللهُ آقا جوادالائمه (ع) شب اول قبر به اين حقير هم سر بزنن. به اين ترتيب دو لينک جهت دانلود خدمت شما معرفي مي شوند. بهتر است با راست کليک روي هر يک از لينکها، گزينه Save target as  را انتخاب نموده، ابتدا اين فايل 7/1 مگابايتي را روي سيستمتان دانلود کنيد و بعد مشاهده نماييد.

 

التماس دعا...
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 20 خرداد1386 ساعت 9:39
امام جواد(ع) از نگاه دیگران 

 

امام جواد(ع) از نگاه ديگران

 

شخصت والاي علمي اخلاقي امام جواد(ع) در نگاه خلفا، دانشمندان، نويسندگان و تاريخ نگاران غير شيعه سندي گويا بر جايگاه رفيع اين امام همام در بين مسلمانان مي باشد که بعنوان نمونه به چند مورد آن اشاره مي شود:

* مامون عباسي: خليفه مقتدر عباسي در پاسخ به اعتراض بزرگان بني عباس درخصوص به تزويج درآوردن دخترش «ام الفضل» به امام جواد(ع)، اين امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: «قد اخترته لتبريزه علي کافي اهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه و الاعجوبه فيه بذالک»، من بدان جهت وي را به دامادي خود برگزيدم که با کمي سن در علم و فضيلت بر همه اهل زمان برتري دارد و اعجوبه اي است در علم و دانش.

منبع: بحارالانوار، ج50، ص 75- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، صص 360 و 363- اعيان الشيعه، ج3، ص 129

* اسقف بزرگ مسيحي: وي پس از آگاهي يافتن از علم و دانش امام جواد(ع) در مسائل پزشکي گفت: «به نظر مي رسد اين شخص (امام جواد(ع)) پيامبري از نسب پيامبران است».

منبع: المناقب لابن شهر آشوب، ج4، ص 389- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 362

* سبط بن جوزي: وي پس از بيان تاريخ تولد و شهادت حضرت مي نويسد: «کان علي منهاج ابيه في العلم و التقي و الزهدوا الجود«، او در علم و تقوي، پرهيزگاري و سخاوت چون پدر بزرگوارش، امام رضا(ع)، و دنباله رو او بود.

منبع: تذکره الخواص، ص 202- الامام الجواد(ع)، ص 72

* ابن ابي طلحه: وي در کتاب مطالب السؤول في المناقب آل الرسول درباره شخصيت امام جواد(ع) مي نويسد: «او اگرچه صغير السن است ولي کبير القدر و رفيع الذکر مي باشد».

منبع: کشف الغمه، ج2، ص 186- سرور الفؤاد، ص 40

* ابن صباغ مالکي: علي بن محمد احمد مشهور به ابن صباغ فقيه مالکي و متوفاي 855 در مکه پس از بيان گوشه اي از خصوصيات زندگي حضرت جواد(ع) مي نويسد: «آري چنين بود کرامات جليل و مناقب او» و در جاي ديگر مي افزايد: «چه مي گوئيم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضيلت کمال و عضمت و جلال او، حضرتش در ميان طبقات ائمه(ع) سنش کمتر از همه و قدر و شأنش اعظم است. او در اندک مدتي از عمر شريفش کراماتي بسيار و معجزاتي بيشمار از خود نشان داده و معارج و فضيلت کمال را طي کرده و از ترشحات و تراوش دانش و بينش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ريزش فضل کمالش بي اندازه و شمار فيوضاتي به عالم علم نثار فرموده، چه با مجالس و محافلي که متکلم به احکام گرديده و از مسائل، حلال و حرام را بيان نموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق صحيح و گفتار مليح خود الکن و کليل کرده و گاه بسيار انجمن و محفلي که در صدر جلساء و راس خطباء و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامي فصحاء و علما و حکما را تحت شعاع گذارده.

منبع: حليه الابرار، ج4، ص 568- الفصول المهه، ص 266- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 364- سرور الفواد ابوالقاسم سحاب، صص 40 و 41

* صلاح الدين صفدي: خليل بن ابيک بن عبدالله، معروف به صلاح الدين صفدي، اهل صفد، اديب و مورخ نامدار اهل فلسطين که در حدود 200 تصنيف از وي برجا مانده، مي نويسد:

«محمد بن علي، همان جواد بن الرضا(ع) بن الکاظم موسي(ع) بن الصادق جعفر(ع) رضي الله عنهم است. لقب او جواد، قانع و مرتضي است. وي از فرزندان اهل بيت نبوت است که در سخاوت شهرت داشت تا جايي که او را جواد نام نهاده اند. او يکي از امامان دوازده گانه است.

منبع: الوافي بالوافيات، ص105- الامام الجواد(ع)، ص 73

* ابن تيميه: وي مي گويد: «محمد فرزند علي ملقب به جواد، از بزرگان و اعيان بني هاشم است که در سخاوت و بزرگواري شهرت تام دارد».

منبع: منهاج السند، ص 127

* يوسف بن اسماعيل نبهاني حنفي: وي اديب و شاعر فلسطيني، متولد 1350 هجري که از وي 13 کتاب مهم برجاي مانده، مي نويسد: «محمد جواد(ع) فرزند علي الرضا(ع) از بزرگان امامان و چراغ هدايت امت و سادات اهل بيت(ع) است که عبدالله شيراوي شافعي نيز از وي در کتاب خود «الاتحاف بجب الاشراف» با ستايش و تکريم ياد کرده است.

منبع: جامع کرامات الاولياء، ج1، ص 100

* محمود بن وهيب بغدادي فنخي: «محمد الجواد(ع) فرزند علي بن الرضا(ع) است. کنيه او مانند کنيه جدش محمد الباقر(ع)، ابوجعفر است. سه لقب وي جواد، قانع و مرتضي است که مشهورترين آنها «جواد» است. رنگ پوست او سفيد، قامتش معتدل و نقش انگشترش «نعم المقدر الله» و وارث علم پدر بود.

منبع: جوهره الکلام، ص 147- الامام الجواد(ع)، ص 76

* علي جلال حسيني: اين دانشمند بزرگ مصري مي نويسد: « محمد الجواد ابوجعفر(ع) دوم فرزند علي(ع) در سال 195 هجري در مدينه ديده به جهان گشود. وي با وجود سن کم در علم و فضيلت سرآمد همه عالمان و اهل فضيلت زمان خويش بود.

منبع: الحسين، ج2، ص 207- الامام محمد الجواد(ع)، ص 76- زندگاني امام جواد(ع)، ص 200

* خيرالدين زرکلي: وي مي نويسد: «ابوجعفر جواد(ع) چون اجداد خويش مقام بلندي داشت. هوشمند و خوش بيان بود و استعداد نيرومند و اصيلي داشت».

منبع: الامام محمد الجواد(ع)، ص 76- زندگاني امام جواد(ع)، ص 200                                                                

 

التماس دعا...

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:40
سرنوشت قاتلان 

 

سرنوشت قاتلان

 

پيشتر حضرت رضا(ع) درباره قاتلان امام جواد(ع) فرموده بود: «فرزند من از روي خشم و غضب کشته مي شود و اهل آسمانها بر او مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي کند و در مدت کوتاهي آنانرا به عذاب دردناک مبتلا مي سازد».

پيشگويي حضرت رضا(ع) عملي شد و جعفر بن مامون که تحريک کننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد(ع) در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي که بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد. معتصم عباسي که دستور قتل حضرت را صادر کرد، بيش از شش سال ديگر حکومتش دوام نيافت. اما سرنوشت ام الفضل سرنوشت دردناکي بود که حضرت امام جواد(ع) قبل از شهادت براي او ترسيم کرده بود. دچار شدن به بيماري که وي از گفتنش نيز اکراه داشت. ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد که توان بازگو کردن براي ديگران نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود کرد اما معالجه نشد و در کمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد.

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:34
سال، روز و مکان شهادت 

 

سال، روز و مکان شهادت

 

ابن ابي ثلج بغدادي متوفاي 325 هجري در تاريخ ائمه، محمد بن يعقوب کليني متوفاي 328 هجري در اصول کافي، شيخ مفيد متوفاي 413 هجري در الارشاد، طبرسي امامي متوفاي قرن پنجم در دلائل الامامه، علامه مجلسي متوفاي 1111 در بحار الانوار، محدث قمي متوفاي 1359 هجري در منتهي الامال، سال شهادت حضرت را 220 هجري مي دانند.

ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب کليني، روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220 هجري قمري و محمد بن حرير بن رستم طبري، سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري، دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند. علامه مجلسي، شيخ عباس قمي، سيد محمد کاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال 220 هجري را روز شهادت امام جواد(ع) برمي شمارند.

همه محدثان و مورخان بلااتفاق مکان شهادت حضرت امام جواد(ع) را بغداد مي دانند.

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:33
زمینه شهادت 

 

زمينه شهادت

 

شخصيت بي نظير، جذاب و پرنفوذ امام جواد(ع) با پاسخگويي وي به سوالات و شبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون «يحيي بن اکثم» و «ابن ابي داوود» آن هم با سني کم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد(ع) در بين مردم شد. اين محبوبيت زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد. مامون که برآن بود تا با زيرکي خاص خود و کمک ام الفضل و بهره برداري از جايگاه دامادي امام جواد(ع) به مهار وقايع روزگار خود خصوصا علويان بپردازد، در روز پنجشنبه هفدهم رجب يا شعبان از دنيا رفت و معتصم، برادر وي، با نگرشي ديگر به معادلات سياسي و اجتماعي و روحيه نظامي گري به قدرت رسيده بود و وجود حضرت(ع) را هرگز تحمل نمي کرد. از اينرو پس از رسيدن به خلافت، امام جواد(ع) را از مدينه به بغداد فراخواند که در حقيقت اين فراخواني، آغاز محدوديت و محصور کردن امام به شمار مي آيد. بنابر روايات امام رضا(ع)، امام جواد(ع) قرباني خشم و غضب شد. خشم و غضبي که ريشه در عجز و ناتواني دستگاه بني عباس در مقابل شخصيت و درايت حضرت  داشت.

حکيم بن عمران مي گويد هنگامي که حضرت به دنيا آمد، امام رضا(ع) به ياران خويش فرمود: براي من فرزندي به دنيا آمده که مانند «موسي بن عمران» درياها را مي شکافد و چون «عيسي بن مريم» مادر او مقدس و پاکدامن است. سپس فرمود: اين فرزند من از روي خشم و غضب کشته مي شود و اهل آسمانها بر وي مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي کند و در مدت کوتاهي آنانرا به عذاب دردناک مبتلا مي سازد. معتصم پس از رسيدن به خلافت و گرفتن بيعت، از وضعيت امام جواد(ع) و محل سکونت وي پرسيد که در پاسخ به او مي گويند در مدينه به سر مي برند. معتصم به محمد بن عبدالملک زيات که سمت وزارت وي را در مدينه داشت، ابلاغ کرد تا با احترام خاص امام جواد(ع) را با ام الفضل از مدينه به بغداد روانه سازد. محمد بن عبدالملک نيز نامه معتصم را به علي بن يقطين داد و او را مامور روانه ساختن امام جواد(ع) به بغداد کرد. عمر مبارک امام(ع) در اين سال (218 هجري قمري) 23 سال بود و اين دومين سفر حضرت به بغداد بود. حضرت که در سفر نخست به دستور مامون به بغداد فراخوانده شده بود در واکنش به پرسش اسماعيل بن مهران که عرض کرد: «اي مولاي من! اکنون که مدينه را ترک مي کني، براي شما نگرانم. تکليف چيست و امام بعد از تو کسيت؟»، با لبخندي معنادار فرمود: «ليس حيث طننت في هذه السنه»، آنچه را که تو گمان مي کني (براي آن نگراني) در اين سال واقع نمي شود. امام در سفر دوم خود و احضار وي از سوي معتصم، در پاسخ به پرسش اسماعيل بن مهران که عرض کرد: «اي مولاي من! جانم به قربانت، مدينه را ترک مي کني، تکليف ما بعد از تو چه خواهد بود؟»، فرمود: «الامر من بعدي الي ابني علي»، امر امامت و پيشواي بعد از من برعهده فرزندم علي(ع) است.

تاريخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد(ع) اشاره مي کند که آنان عبارتند از: معتصم عباسي، جعفر بن مامون (برادر معتصم)، ام الفضل، يحيي بن اکثم و احمد ابن ابي داوود (دو قاضي مشهور دربار).

بي شک نقش تحريک کننده فکري و فرهنگي را افرادي چون يحيي بن اکثم و احمد ابن ابي داوود که در دوران مامون در مناظرات از حضرت شکست خورده بودند، مهيا ساخته بودند. نقش جعفر بن مامون در شهادت حضرت، نقش تحريک عواطف خواهرش که فرزندي از حضرت نداشت و مورد کم توجهي حضرت قرار مي گرفت بود و معتصم را مي تواند دستور دهنده قتل و ام الفضل را مجري آن برشمرد.

منبع: بحار الانوار، ج50، صص 8، 15 و 16، 118- تاريخ الامم و الملوک، ج50، ص 30- الارشاد، ص 328

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:31
سی هزار مسئله 

 

سي هزار مسئله

 

پاسخگويي به سي هزار سوال در يک جلسه آن هم در سني کمتر از ده سال که از سوي محدثان و عالمان بزرگي چون شيخ کليني، ابن شهر آشوب مازندراني، علامه مجلسي و شيخ مفيد اربلي نقل شده است را مي توان مهمترين بخش از زندگي علمي امام جواد(ع) بشمار آورد.

پس از شهادت امام رضا(ع) موضوع کم سن و سالي امام جواد(ع) براي احراز جايگاه امامت از سوي بزرگان تشيع و دشمنان اهل بيت مطرح شد. از اينرو گروهي هشتاد نفري از شيعيان که در ايام حج در مکه حضور داشتند گرد هم جمع شده، در راستاي رفع نگراني خود و شيعيان ديگر در مدينه به حضور امام جواد(ع) رسيدند و پرسشهايي را مطرح و پاسخ آنها را دريافت کردند. در اين جلسه حضرت(ع) به سي هزار سوال آنان جواب دادند. اينکه در يک جلسه با ظرفيت زماني محدود، حضرت(ع) توانسته اند پاسخ سي هزار سوال را داده باشند، مسئله اي است که از سوي عالمان شيعه به طرق گوناگوني تفسير شده است. علامه مجلسي(ره) هفت پاسخ ارائه داده اند که مهمترين آنها عبارتند از:

1- امکان وجود سوالات فراوان ذهني پرسش کنندگان که با يک پاسخ حضرت(ع) جواب بسياري از آنان داده شده باشد.

2- امکان پاسخ حضرت(ع) به اصول کلي فقهي و حل سي هزار سوال فرعي ديگر.

3- امکان به رشته تحرير در آوردن سوالات از پيش و پاسخ سريع آنان با اعجاز و عنايت خداوند از سوي امام جواد(ع).

4- امکان برپايي يک جلسه نوعي (يعني جلسه گفتگويي که در يک مسافرت صورت گرفته که اگر چند جلسه هم به طول کشيده، يک جلسه ناميده مي شود).

منبع: مناقب آل ابي طالب، ج4، ص384- الاختصاص، ص 99- کشف الغمه، ج4، ص 217- مسند الامام الجواد(ع)، ص 108

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:28
حد سارق 

 

حد سارق

 

زرقان، دوست صميمي ابن ابي داوود نقل مي کند که روزي ابن ابي داوود در حاليکه اندوه و حزن بر چهره اش نمايان بود از نزد معتصم باز مي گشت. از وي علت حزنش را جويا شدم که او گفت: امروز آرزو کردم که کاش بيست سال قبل مرده بودم. به او گفتم: به چه دليل؟ گفت: به خاطر اينکه امروز ابي جعفر بن علي بن موسي(ع) نزد اميرالمومنين خود را تثبيت کرد.

گفتم: چگونه؟ گفت: دزدي به سرقتش اعتراف کرده بود و خليفه هم براي روشن شدن مسئله و اجراي حد بر وي فقها را در مجلس جمع کرد و محمد بن علي را نيز دعوت نمود. از ما سوال کرد: از کجا دست دزد واجب است قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست. خليفه گفت: به چه دليل؟ گفتم: براي اينکه دست همان انگشتان و کف دست تا مچ است و بدين خاطر از خداوند سبحان در باره تيمم مي فرمايند «فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق و امسحوا بروسکم و ارجلمکم الي الکعبين» مائده/ 6

درخصوص اين فتوي برخي از فقها در مجلس با من همراه شدند. برخي نيز گفتند: قطع دست از آرنج واجب است. خليفه از آنان علتش را پرسيد. گفتند: چون خداوند در قرآن مي فرمايد: «و ايديکم الي المرافق» و اين دلالت از نوک انگشتان تا مرفق و آرنج است. ابن ابي داوود ادامه داد: سپس خليفه رو به امام جواد(ع) کرد و گفت: اي اباجعفر نظر تو درباره اين موضوع چيست؟

اباجعفر گفت: اي خليفه اين جماعت در اين باره نظر دادند. خليفه گفت: راي آنها را ناديده بگير، راي خود را بيان کن. حضرت(ع) فرمود: اي خليفه مرا معاف کن. خليفه گفت: تو را به خدا سوگند مي دهم که نظر و راي خود را بيان کني. اباجعفر فرمود: حال که سوگند دادي مي گويم. تمام اقوال بيان شده اشتباه است. در دين و سنت واجب است دست از نقطه پيوند استخوانهاي انگشتان قطع و کف دست به حال خود باقي بماند. خليفه گفت: دليلش چيست؟

اباجعفر(ع) گفت: اين سخن رسول اکرم(ص) که فرمود: سجده بر هفت عضو واجب است. پيشاني، دو دست، دو زانو و دو پا. پس اگر کف دستش از مچ بريده شود براي دزد دستي باقي نمي ماند تا با آن سجده کند و خداي متعال مي فرمايد «و ان المساجد الله» جن/ 18 «مسجدها از آن خداوند است» يعني اعضاي هفتگانه سجده و مسجد از خدايند و آنچه از آن خداست قطع نمي شود.

ابن ابي داوود گويد: معتصم از اين حکم خوشش آمد و آن را پذيرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع کنند نه از کف دست. ابن ابي داوود مي گويد: در آن لحظه گويي براي من قيامتي برپا شد و آرزو کردم کاش زنده نبودم.

ابن ابي داوود مي گويد: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم: همانا خير خواهي براي اميرالمومنين بر من واجب است. هرچند که بدانم به سبب آن بر آتش داخل شود. خليفه گفت: اين خيرخواهي چيست؟ گفتم: وقتي اميرالمومنين فقها، رعيت و دانشمندان آنها را براي امري از امور دين در مجلس خويش گرد هم مي آورد، از آنها درباره حکمي پرسش مي کند و آنان نيز آنچه مي دانند بر زبان مي رانند، درحاليکه در مجلس خليفه، خاندان او، فرماندهان، وزراء و کاتبان حضور دارند. سخنان خليفه به گوش مردم مي رسد و آنان پي مي برند که خليفه به خاطر تقوي و قول مردي که عده اي از اين امت به امامت وي قائل هستند و ادعا مي کنند که او (امام جواد(ع)) به مقام خلافت سزاوارتر است، قول و فتواي همه را کنار مي زند، حکم او را بر حکم فقها ترجيح مي دهد، اين چه عواقبي را در پي خواهد داشت؟

ابن ابي داوود گفت: در اين لحظه رنگ خليفه بخاطر آنچه به وي تذکر داده بودم تغيير کرد و گفت: خداوند بخاطر اين خير خواهي به تو جزاي خير عطا کند.

چهار روز پس از اين واقعه حضرت به شهادت رسيد...

منبع: تفسير العياشي، ج1، ص 319- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج2، ص 410- بحار الانوار، ج50، صص 7-5

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:26
حلال و حرام شدن زن 

 

حلال و حرام شدن زن

 

مامون پس از شنيدن پاسخهاي حضرت(ع) درخصوص مسئله شکار و تشويق وي در مقابل حضار رو به امام جواد(ع) کرد و گرفت: احسنت يا ابا جعفر! خداوند به تو خير عطا کند. اگر صلاح مي دانيد شما نيز از يحيي بن اکثم سوالي بپرسيد.

امام(ع) رو به يحيي بن اکثم کرد و فرمود: پرسش نمايم؟

يحيي گفت: فدايت شوم، اختيار با شماست. اگر توانايي پاسخگويي داشتم پاسخ مي دهم و اگر نه، پاسخ آنرا از شما خواهم آموخت.

امام(ع) فرمود: چه مي گويي درباره اين مسئله: در اول روز نگاه مردي به زني حرام بود، چون آفتاب بالا آمد، همان زن بر او حلال گرديد، ظهر که شد بر او حرام گرديد، به موقع عصر بر او حلال شد، چون آفتاب غروب کرد حرام گشت، در زمان عشاء حلال شد، در نيمه شب حرام گرديد و چون فجر طلوع کرد بر او حلال شد. اين چگونه است و علت حلال و حرام شدن چيست؟

يحيي بن اکثم در تحير گفت: به خدا سوگند من پاسخ اين مسئله را نمي دانم. پاسخ آنرا بفرمائيد تا بياموزم.

حضرت جواد(ع) فرمودند: اين زن کنيزي است و آن مرد اجنبي و نامحرم. به جهت نامحرم بودن، نگاه وي در صبح بر آن زن حرام بود. آفتاب که بالا آمد کنيز را خريداري کرد و بر آن مرد حلال شد. ظهر کنيز را آزاد کرد، بر او حرام شد. عصر وي را به تزويج خود در آورد، حلال شد. موقع غروب به سبب ظهار- مسئله اي که مرد به زن خود بگويد پشت تو نظير پشت مادر من است- بر او حرام شد. زمان عشاء کفاره را داد، حلال شد. نصف شب آن زن را طلاق داد، حرام شد. در طلوع فجر رجوع کرد، آن زن بر او حلال شد.

در اين هنگام مامون رو به حاضران مجلس کرد و گفت: آيا در ميان شما کسي يافت مي شود که اين مسئله را چنين پاسخ دهد؟

همه گفتند نه والله، اميرالمومنين به راي خود آگاهتر است. آنگاه مامون گفت: واي بر شما، اهل بيت در ميان مردم از نظر فضل و کمال بي همتا و ممتازند و کمي سن مانع فضيلت آنها بر ساير مردم نمي شود.

منبع: تحف العقول، ص 454- بحارالانوار، ج10، ص 385- وسائل الشيعه، ج22، ص 265- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج2، ص 406

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:23
شکار در حرم الهی 

 

شکار در حرم الهي

 

بنا به نقل شيخ مفيد از ريان بن شبيب: وقتي مامون خواست دخترش ام الفضل را به همسري امام جواد(ع) در آورد، عباسيان به چنين تحليلي که اين مسئله موجب مي شود که حکومت به دست علويان افتد، با تصميم مامون به مخالفت برخاستند. از اينرو به نزد مامون رفته و اظهار داشتند: تو را به خداوند سوگند مي دهيم که از تصميم خود در تزويج ام الفضل با محمد بن علي منصرف شود و بار ديگر قدرت را از عباسيان به علويان منتقل نکن. در گذشته ولايت عهدي علي بن موسي الرضا(ع) همه را نگران خود ساخت. اکنون براي نامزدي ام الفضل يکي از عباسيان را انتخاب کن.

مامون در جواب عباسيان گفت: اختلاف شما با علويان ريشه در نحوه برخورد شما با آنان دارد. اگر شما با آنان منصفانه برخورد مي کرديد، همانگونه که آنها بر شما برتري و شايستگي دارند، برتري مي يافتند. پيشينيان من، مشي بدرفتاري با علويان را در پيش گرفتند و قطع رحم کردند و من از اين رويه به خدا پناه مي برم. هرگز از اينکه علي بن موسي(ع) را وليعهد خويش کردم، پشيمان نيستم. از وي خواستم که به جاي من خلافت کند، قبول نکرد. قضاي (؟) خدا جاي خود را گرفت «و کان امر الله معذورا». (چنين تحليلي از شهادت حضرت رضا(ع) بيانگر حيله گري و تزوير مامون حتي در برابر عباسيان است) اينکه مي گوييد چرا ابوجعفر را به دامادي خويش برگزيده ام، به فضل و دانش وي باز مي گردد که با وجود سني کم از همه برتر است. اميد است زمينه اي فراهم آيد تا ديگران نيز چون من به درجه فضل و برتري وي آگاهي يابند. بزرگان عباسي دگرباره به سن حضرت(ع) خرده گرفتند و گفتند درست است که رفتار اين جوان و فضل و کمال وي تو را به اعجاب واداشته است، ولي با مسائل فقهي آشنايي ندارد. مدتي صبر کن تا به معلوماتي دست يابد. سپس نيت خود را عملي ساز.

مامون در جواب گفت: واي برشما! من به جايگاه و منزلت اين نوجوان بيش از شما دانايم. او از اهل بيتي است که علم و دانش آنان از سرچشمه الهامات الهي نشات مي گيرد. پدران آنان در دين و دانش و ادب بي نياز از رعيتي بودند که علمشان به درجه کمال رسيده است. اگر قبول نداريد، امتحانش کنيد تا درجه فضل و علم او بر شما آشکار گردد.  گفتند: قبول است، وي را مي آزماييم. عباسيان با کسب اجازه از مامون، اجازه خواستند تا فردي را براي مناظره با حضرت جواد(ع) معرفي کنند و جلسه را ترک کردند. عباسيان با يکديگر به شور نشستند و در نتيجه قاضي نامي و مشهور، يحيي بن اکثم را دعوت و با وعده دادن پول فراوان به وي درصورت پيروزي بر امام جواد(ع)، در روزي معين در مجلسي با حضور مامون شرکت جستند. در اين مجلس هر يک در جاي خود قرار گرفتند و مامون دستور داد تا تشکي و دو متکا را براي امام جواد(ع) گسترداندند و خود در کنار او ايستاد و يحيي بن اکثم روبروي امام قرار گرفت.

يحيي بن اکثم رو به مامون کرد و گفت: يا اميرالمومنين اجازه مي دهيد تا از ابوجعفر سوال کنم؟ مامون گفت: از خودش اجازه بگير.

يحيي بن اکثم رو به حضرت(ع) کرد و گفت: فدايت شوم اجازه مي فرمايي مسئله اي بپرسم؟ حضرت(ع) فرمود: بپرس!

يحيي بن اکثم گفت: خداوند ما را فدايت سازد، اگر فردي در حال احرام شکاري را بکشد، حکم آن چيست؟ امام جواد(ع) فرمود:

شکارچي در حل کشته است يا در حرم؟

عالم به حرمت آن بوده يا جاهل؟

از روي عمد کشته يا اشتباه؟

آزاده بوده است يا غلام؟

صغير بوده است يا کبير؟

اين اولين صيد بوده است يا بيشتر؟

آن صيد از پرندگان بوده است يا غير آنها؟

کوچک بوده است يا بزرگ؟

شخص محرم بر اين عمل اصرار دارد يا پشيمان شده است؟

شب اين عمل را انجام داده است يا روز؟

احرام عمره بوده است يا احرام حج؟

يحيي بن اکثم پس از شنيدن فروع بازشده از پرسش خود ازسوي امام جواد(ع) زبانش به لکنت افتاد و نشانه هاي عجز و ناتواني به سيمايش آشکار شد.

مامون پس از بيان مطالب از سوي امام جواد(ع) گفت: خدا را به خاطر تشخيص خويش حمد و سپاس مي کنم. سپس رو به عباسيان کرد و گفت: اکنون بر آنچه در فکر آن بوديد آگاهي يافتيد.

پس از مراسم عقد و خطبه خواني مامون به حضرت(ع) گفت: در صورت تمايل پاسخ مسائل محرم را بيان کنيد تا همه بهره مند شويم. حضرت(ع) فرمودند: محرم اگر صيدي را در غير حرم بکشد و آن از پرندگان بزرگ باشد، يک گوسفند کفاره بايد قرباني کند و اگر صيد در حرم باشد بايد دو گوسفند قرباني کند. اگر جوجه اي را در حل بکشد، يک بره از شير گرفته است. ولي قيمت آن جوجه بر او واجب نيست. اما اگر جوجه اي در حرم بکشد کفاره اش يک گوسفند و قيمت جوجه مي باشد. اگر صيد از حيوانات وحشي چون الاغ وحشي باشد بايد يک گاو قرباني و اگر صيد شترمرغ باشد يک شتر قرباني کند. کفاره کشتن صيد بر فرد عالم و جاهل مساوي است. درصورتيکه محرم عمدا صيد را بکشد گناه کرده ولي چنانچه به اشتباه صيد را شکار نموده، چيزي بر او نيست. کفاره فرد محرم برخودش واجب و کفاره غلام بر مولاي او واجب است. بر صغير کفاره نيست ولي کبير کفاره بر او واجب است. شخصي که از شکار پشيمان شود پس از کفاره عقاب اخروي ندارد ولي آنکه بر کشتن صيد اصرار ورزد، عذاب اخروي گريبانگير او مي شود.

منبع: الارشاد، ص 319- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج2، ص 408

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:21
زنده کردن گاو مرده 

 

زنده کردن گاو مرده

 

در سفر امام جواد(ع) از مدينه به بغداد، وقتي حضرت به سرزمين زباله- منطقه واقع در نزديکي کوفه- رسيدند، زن ضعيفي را مشاهده کردند که بر بالاي جسد گاوي مرده در کنار راه نشسته و گريه مي کند. حضرت علت گريستن زن را از او پرسيد. زن در جواب گفت: يا بن رسول الله، من زني ضعيفم. قدرت انجام هيچ کاري را ندارم و اين گاو همه سرمايه زندگي ام بود که اکنون مرده است.

حضرت فرمود: اگر خداي متعال آنرا زنده کرد، چه خواهي کرد؟

عرض کرد: اي پسر رسول خدا، همواره سپاسگذار او خواهم بود. آنگاه حضرت دو رکعت نماز برجاي آورده و دوباره دعا کرد. سپس با پاي مبارک خود به پهلوي گاو زد و حيوان زنده شد.  در اين هنگام زن فرياد زد که اين آقا عيسي بن مريم است. حضرت فرمودند: نه، بلکه او بنده اي از بندگان مورد عنايت خداست. اين از اوصياي پيامبران است.

منبع: الثاقب في المناقب، ص 503- مسند الامام الجواد(ع)، ص 125

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:16
نرم شدن آهن 

 

نرم شدن آهن

 

راوي نقل مي کند: حضرت امام جواد(ع) را ديدم که آهن را بدون آنکه در آتش نهد، مي کشيد و سنگ را با خاتم خود نقش مي زد.

منبع: مدينه المعاجز، ج7، ص 322- اثبات الهداه، ج3، ص 345- دلائل الامامه، ص 399- نوادر المعجزات، ص 181- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 252

 

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:15
جای انگشت بر سنگ 

 

جاي انگشت بر سنگ

 

عمر بن يزيد مي گويد: امام محمد تقي(ع) را ديدم. به آن حضرت گفتم: يابن رسول الله، نشانه امامت چيست؟

 

حضرت فرمود: امام کسي است که توان چنين کاري را داشته باشد. دست خود را بر سنگي نهاد و جاي انگشتش بر آن ظاهر شد.

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:14
طلا شدن خاک 

 

طلا شدن خاک

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد(ع) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شکایت کردم. حضرت، سجاده خود را بلند کرد و از خاک قطعه ای طلا گرفت. یعنی خاک به برکت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا کرد. من آنرا به بازار بردم. شانزده مثقال بود.

منبع: اثبات الهداه، ج3، ص 338- بحار الانوار، ج50، ص 49- مدینه المعاجز، ج7، ص 373- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 253

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:13
نقره از برگ زیتون 
 

نقره از برگ زیتون

ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می کند: حضرت امام جواد(ع) را دیدم که بر برگ درخت زیتون دست می زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل می شد. من آنها را از حضرت گرفتم و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغییری نکردند.

منبع: دلائل الامامه، ص 398- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 228- اثبات الهداه، ج3، ص 345

 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:12
طی الارض و آزاد کردن زندانی 

 

 

طی الارض و آزاد کردن زندانی

 

شیخ مفید و طبرسی از محمدبن حسان و علی بن حسان از علی بن خالد روایت می کنند: زمانی که در سامرا بودم، خبر آوردند که مردی مدعی نبوت است و از شام آورده و زندانی کرده اند. برای من شنیدن چنین سخنی گران بود. تصمیم گرفتم به زندانبانان محبت کرده، قلب آنان را به دست آوردم. از اینرو با آنان رابطه برقرار کردم و آنان اجازه دادند تا با وی ملاقات کنم. چون به نزد او رفتم، برخلاف شایعات پخش شده، او را فردی عاقل و فرهیخته یافتم. به او گفتم: فلانی به تو نسبت ادعای نبوت داده اند و به همین دلیل نیز زندانی شده ای.

وی گفت: هرگز چنین ادعایی نکرده ام! ماجرای من از این قرار است که در موضع معروف به راس الحسین شام، جایی که سر مبارک حضرت حسین(ع) را در آنجا نصب کرده اند، مشغول عبادت بودم که ناگهان شخصی به نزد من آمد و گفت: برخیز برویم! بلند شدم و به همراه وی حرکت کردم. کمی که راه رفتیم، خودم را در مسجد کوفه دیدم. فرمود: اینجا را می شناسی؟ گفتم: بله، مسجد کوفه است. او در آنجا نماز خواند. من هم نماز خواندم. سپس با هم از آنجا بیرون آمدیم. کمی راه رفتیم، ناگهان خود را در مسجد مدینه مشاهده کردم. وی به رسول خدا(ص) سلام کرد و نماز خواند. من نیز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شدیم. مقداری با هم قدم زدیم که ناگاه خود را در مکه دیدم. او کعبه را طواف کرد. من نیز طواف کردم. سپس از آنجا خارج شدیم، چند قدمی راه نرفته بودیم که خود را در جای نخست، در شام و در حال عبادت الهی مشاهده کردم. آن مرد رفت. در شگفتی فرو رفته بودم که خدایا این چه کسی و این چه کرامتی بود؟ یک سال از این واقعه گذشت که باز همان مرد آمد. از دیدن او خوشحال شدم. از من خواست که با وی همراه شوم و چون سال گذشته مرا به کوفه، مدینه و مکه برد و به شام بازگرداند. وقتی خواست برود به او گفتم: تو را به خداوندی که چنین قدرتی به تو عطا کرده است سوگند می دهم که بگویی کیستی؟ فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر هستم.

من این ماجرا را به دوستان و آشنایان بازگو کردم و این ماجرا پخش شد تا اینکه مرا دستگیر و به ادعای نبوت به اینجا آوردند.

گفتم: جریان تو را با محمد بن عبدالملک در میان می گذارم. گفت: بازگو کن!

من نامه ای به او که در آن وقت وزیر اعظم معتصم عباسی بود نگاشتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم.

وی در زیر نامه من چنین نوشت: نیازی به آزاد کردن او از سوی ما نیست. به کسی که در یک شب او را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و سپس به شام بازگرداند بگو تا وی را از زندان رهایی بخشد.

علی بن خالد می گوید: پس از مشاهده پاسخ وزیر معتصم عباسی و نا امید شدن از نجات او با خود گفتم: باید نزد او رفته و او را دلداری دهم. چون به زندان رفتم، ماموران زندان مضطرب و پریشان از این سو به آن سو می دویدند. جریان را پرسیدم، گفتند زندانی مدعی نبوت که در غل و زنجیر و در پشت درهای بسته و قفل شده بود، معلوم نیست به آسمان پر کشیده یا زیر زمین فرو رفته و یا مرغان هوا او را شکار کرده اند.

علی بن خالد که فردی زیدی مذهب بود، با مشاهده چنین واقعه ای به امامت امام جواد(ع) معتقد و از اعتقاد خوب و راسخی برخوردار شد.

منبع: الخرائج و الجرائج، ج1، ص 380- بحار الانوار، ج25، ص 492- مدینه المعاجز، ج7، ص 422- البرهان، ج2، ص 493- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 227

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:11
میوه دادن درخت سدر 

 

ميوه دادن درخت سدر

 

شيخ مفيد در ارشاد نقل مي کند: زماني که حضرت جواد(ع) با همسرش ام الفضل از بغداد به مدينه مراجعه کرد، به کوفه که رسيد، مردم او را مشايعت کردند. هنگام غروب در خانه مسيب فرود آمد و به مسجد وارد شد. در صحن مسجد درخت سدري قرار داشت که هنوز ميوه آن به بار ننشسته بود، امام کوزه آبي خواست و در پاي آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه کرد. امام در رکعت نخست سوره حمد و اذا جاء نصرالله و در رکعت دوم حمد و قل هو الله را خواند. پيش از رکوع، قنوت گرفت. پس از خواندن رکعت سوم تشهد و سلام داد. پس از نماز مدتي در حال نشسته مشغول تعقيبات و ذکر شد. سپس بلند شد و چهار رکعت نماز نافله مغرب را به جاي آورد و تعقيب خواند و دو سجده شکر به جاي آورد و از مسجد خارج شد. امام جواد(ع) هنگامي که به کنار درخت سدر رسيد. مردم متوجه شدند که آن درخت به بار نشسته و ميوه داده است. از اين جريان شگفت زده شدند و از ميوه آن خوردند درحاليکه ميوه هاي سدر هسته نداشت. آنگاه حضرت را براي وداع بدرقه کردند.

منبع: موسوعه الامام جواد(ع)، ج1، ص 246- الارشاد، ص 323- کشف الغمه، ج2، ص 358- بحار الانوار، ج 83، ص 100- وسائل الشيعه، ج6، ص 490- مدينه معاجز، ج7، ص 357

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 18:8
شهادت عصا بر امامت 

 

شهادت عصا بر امامت

یحیی بن اکثم از علمای دربار عباسی می گوید: روزی برای زیارت قبر رسول خدا(ص) رفته بودم که امام جواد(ع) را دیدم. با او درخصوص مسائل گوناگونی مناظره کردم. همه را پاسخ داد. به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش. امام فرمودند: بدون آنکه سوالت را بپرسی، من پاسخ آنرا می دهم. تو می خواهی بپرسی امام کیست؟ گفتم: آری، به خدا سوگند همین است! فرمود: منم! گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟ در این لحظه عصایی که در دست امام بود به سخن آمد و گفت:

«انه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجه» «همانا مولای من، حجت خدا و امام این زمان است»

منبع: الکافی، ج1، ص 353- الامام الجواد(ع) من المهد الی اللحد، ص 72

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 14:15
خشک شدن دست نوازنده 

 

خشک شدن دست نوازنده

 

محمدبن ريان نقل مي کند: مامون براي رسيدن به هدفش (بدنام کردن حضرت امام جواد(ع)) همه نوع نيرنگي را در خصوص امام جواد(ع) به کار برد، اما هيچ کدام از آنها براي وي سودي نداشت. بعنوان نمونه پس از به عقد در آوردن دخترش ام الفضل با امام جواد(ع)، صد کنيز زيبا را انتخاب کرد که هر يک جامي پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به کنيزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جايگاه دامادي به استقبال وي رفته و به او خوشامد گويند. کنيزکان به سوي حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولي امام هيچ التفاتي به آنها نکرد.

در دربار مامون مردي به نام مخارق که ريشي بلند و صوتي خوش داشت و عود مي نواخت وجود داشت. وي به مامون گفت من توان آنرا دارم که نقشه ات را- وادار کردن حضرت به لهو و لعب- عملي سازم. از اينرو در مقابل امام جواد(ع) نشست و شروع به خواندن آواز کرد. کساني که در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگاميکه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خواني کرد، امام جواد(ع) سر مبارک خودرا متوجه او کرد و بر وي نهيب زد و فرمود: «اتق الله يا ذالعثنون» «از خدا بترس اي ريش بلند». دست مخارق از حرکت ايستاد. عود از دستش افتاد و ديگر هرگز نتوانست عود بنوازد.

روزي مامون از بلايي که بر سر مخارق آمده بود از وي سوال کرد. مخارق پاسخ داد: چون امام جواد(ع) بر من نهيب زد چنان ترسي از هيبت او بر من مستولي شد که دستم فلج شد و هرگز بهبود نيافت.

منبع: الکافي، ج1، ص 494- اثبات الهداء، ج3، ص 332- مدينه المعاجز، ج7، ص 303- حليه الابرار، ج4، ص 565- الوافي، ج3، ص 828- المناقب، ج4، ص 396- البحار، ج50، ص 61

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 14:14
آزادی از زندان 

 

آزادي از زندان

 

ابا صلت مي گويد پس از دفن حضرت رضا(ع)، به دستور مامون يک سال زنداني شدم. پس از يک سال از تنگي زندان و شب نخوابي به ستوه آمدم، دعا کردم و براي رهايي از زندان به حضرت محمد(ص) و آل محمد(ص) متوسل شدم. از خداوند خواستم به برکت آل محمد(ص) در کار من گشايشي انجام دهد. هنوز دعايم به آخر نرسيده بود که حضرت ابي جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: اي اباصلت از تنگناي زندان بي تاب شده اي. عرض کردم به خدا سوگند سخت بي تابم.

فرمود: برخيز! دستي به زنجيرها زد و غل و زنجيرها از دست و پاي من بر زمين افتاد. سپس دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالي که مرا نظاره مي کردند، توان سخن گفتن با من را نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس حضرت فرمود: برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون به تو مي رسد و نه دست تو به مامون. اباصلت مي گويد: همانگونه که حضرت فرمود تا حال مامون را نديده ام.

منبع: عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 678

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 14:13
شفای چشم 

 

شفاي چشم

 

محمدبن ميمون مي گويد: به همراه امام رضا(ع) در مکه بودم. به حضرت عرض کردم مي خواهم به مدينه بروم. نامه اي براي ابي جعفر بنگار تا با خودم ببرم. امام رضا(ع) تبسمي کرد و نامه نوشت. به مدينه رفتم در حاليکه چشمهايم به دردي مبتلا بود. به درب خانه امام جواد(ع) رفتم و نامه را تحويل دادم. موفق، غلام امام، گفت: سر نامه را بگشا و در پيش روي امام قرار ده. اين کار را کردم. آنگاه حضرت جواد(ع) فرمود: «اي محمد وضعيت چشمت چگونه است؟» عرض کردم يابن رسول الله، همانگونه که مشاهده مي فرمائيد بيمار است و نورش رفته است.

حضرت جواد(ع) دستش را دراز کرد، بر چشمم کشيد، بيناييم چون سالمترين زمانش گشت. دستها و پاهاي حضرت را بوسيدم و در حالي بازگشتم که بينايي ام را بازيافته بودم و اين در زماني بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود.

منبع: مسند الامام جواد(ع)، ص 117- الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 372- موسوعه الامام الجواد(ع)، ج 1، ص 235- اثبات الهداه، ج 3، ص۳۳۸- بحارالانوار، ج 50، ص 46- مدينه المعاجز، ج 7، ص 372- کشف الغمه، ج 2، ص 365- حليه الابرار، ج 4، ص 540

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 14:12
معجزات و کرامات 

 

معجزات و کرامات

نمود معجزات و کرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگی و سیره معصومین(ع) از جایگاه ویژه ای برخوردار است. چراکه محدودیت شدید ائمه در این دوره از سوی مخالفین و ظهور فرقه ها و نحله های گوناگون موجب گشت تا امام جواد(ع) و ائمه پس از او برای اثبات حقانیت و امامت خویش بیش از ائمه قبل، از قدرتی که خداوند سبحان در این خصوص به آنها عطا کرده بود، استفاده کنند.

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 14:10
داستان تولد امام جواد(ع) 

 

داستان تولد امام جواد(ع)

 

علامه مجلسي(ره) در جلاء العيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حکيمه خاتون، دختر امام موسي کاظم(ع)، روايت مي کند که: «روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود اي حکيمه، امشب فرزند مبارک خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي. من در خدمت حضرت ماندم. چون شب فرار رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و درب را برروي ما بست». حکيمه خاتون مي افزايد: «خورشيد امامت با به دنيا آمدنش حجره را نوراني کرد. بر آن حضرت پرده نازکي چون جامه احاطه کرده بود و نوري از حضرت ساطع مي شد. چون نور مبين را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور کردم. حضرت رضا(ع) به حجره آمد. پس از آنکه حضرت جواد(ع) را در جامه هاي مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و کرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از اين گهواره جدا مشو. چون روز سوم ولادت فرا رسيد، امام جواد(ع) ديده حقيقت بين خويش را به آسمان گشود و به سوي راست و چپ نظر کرد و به زبان فصيح ندا داد: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله... چون اين حالت غريب را از آن نور ديده مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم. حضرت فرمود: پس از اين عجايب بسيار را بيش از آنچه مشاهده کردي، مشاهده خواهي کرد».

منبع: منتهي الامال، ج2، صص 572 و 573- المناقب، ج4، ص 394- بحار الانوار ج48، ص 316- الانوار البهيه، ص 250- حليه الابرار، ج4، ص 524- الثاقب في المناقب، ص 504- مدينه المعاجز، ج7، ص 260

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 14:8
تولد امام جواد(ع) 

 

تولد امام جواد(ع)

 

تولد مبارک امام جواد(ع) نه تنها پايان بخش دلهره هاي شيعيان و افشاي نيت فرصت طلبان و سود جوياني چون فرقه واقفيه بود، بلکه آغاز فصل نويني از تاريخ ائمه اطهار است. راويان و تاريخ نگاران شيعه اقوالي را درباره تاريخ تولد حضرت ذکر کرده اند:

شيخ کليني در اصول کافي، شيخ مفيد در ارشاد رمضان 195 هجري، ابن شهر آشوب در مناقب و قتال روضه الواعظين اربلي در کشف الغمه روز ولادت را 19 رمضان 195 هجري ذکر کرده اند، قولي 15 رمضان 195 هجري، شيخ طوسي از احمد بن محمد عياش در انوار البهيه 10 رجب 195 هجري را روز ولادت حضرت(ع) دانسته است. برخي تولد حضرت را در شب جمعه و برخي روز جمعه ذکر کرده اند. در ميان اقوال چهارگانه، فرازي از دعاي ناحيه مقدسه، قول چهارم را تائيد مي نمايد. آنجا که حضرت(عج) مي فرمايد: «اللهم اني اسئلک بالمولدين في رجب محمد بن علي الثاني و ابنه علي بن محمد المنتخب». 

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 13:50
در انتظار جواد آل محمد(ع) 

 

 

در انتظار جواد آل محمد(ع))

 

عمر مبارک امام رضا(ع) به 47 سال رسیده بود و عقربه تاریخ سال 195 هجری را نشانه می رفت ولی هنوز امام نهم متولد نشده بود. مسئله جانشینی امام رضا(ع) اصحاب و شیعیان حضرت(ع) را متاثر کرده بود. این اندوه زمانی به فزونی رفت که فرقه واقفیه که بنا به دلائل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا(ع) قائل به غیبت امام کاظم(ع) شده بودند و در تبلیغات خویش عدم داشتن فرزند پسر از سوی امام رضا(ع) را دلیل بر ادعای خود می دانستند. تا جایی که یکی از همین افراد در نامه ای خطاب به حضرت(ع) نوشت:

«تو چگونه امام هستی درحالیکه فرزندی نداری!»

حضرت(ع) در پاسخ فرمودند: «تو از کجا می دانی که فرزندی ندارم؟ به خدا سوگند روزها و شبها سپری نمی شود مگر اینکه خداوند فرزند پسری را به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد.».

همچنین یکی از یاران به حضرت عرض می کند: «امام پس از تو کیست؟». آن حضرت(ع) فرمودند: «فرزندم!». سپس گفت: «آیا کسی که فرزند ندارد چگونه جرأت آن را دارد که بگوید فرزندم؟». راوی حدیث گوید چند روزی سپری نشده بود که امام جواد(ع) به دنیا آمد.

همچنین ابن قیام واسطی جزء فرقه واقفیه که امامت حضرت رضا(ع) را قبول نداشت نزد آن حضرت آمد و به قصد عیبجویی حضرت گفت: «آیا می شود که دو امام در یک مقطع زمانی با هم باشند؟». حضرت فرمود: «نه مگر آنکه یکی از دو صامت (خاموش) باشد». ابن قیام گفت: «پس چطور برای تو صامت نیست؟». امام(ع) فرمودند: «چرا! به خدا سوگند برای من (فرزندی) قرار می دهد که حق و حق خواهان را استواری می بخشد و باطل و باطل خواهان را نیست و نابود می کند».

منبع: اصول کافی، ج1، صص 286، 321، 320- مدینه المعاجز، ج7، صص 37- 275- اثبات الهداه، ج3، صص 342- 247، الوافی، ج2، صص 176 و 375- حلیه الابرار، ج4، صص 604 و 606- ارشاد المفید، ص 318- کشف الغمه، ج2، صص 94 و 352- بحار الانوار، ج50، ص 22، موسوعه الامام الجواد(ع)، ج1، ص 164- الخرائج و البرائح، ج2، ص 899

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 13:0