نامه اي از معاويه(لع) درباره ايرانيان به برادر خوانده خود زيادبن ابيه(لع) - متن نامه در ناسخ التواريخ موجود است.
اکنون مي رسيم به اين قومي که بنام موالي در ميان امت اسلام به سر مي برند و قوم عجم نام دارند. گوش کن زياد! اين مردم را بايد ذليل کرد. بايد بهمان روشي که عمر بن خطاب آنها را مي کوبيد، طوري کوبيدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. اينها جز با سياست عمر بن خطاب اداره شدني نيستند. از عطايشان که حق عمومي اتباع اسلام است تا مي تواني بکاه. در تقسيم خواربار تا مي تواني از سهمشان کم کن. در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از ديگران هدف دشمن تازه نفس قرار گيرند. سربازان آنها را به کار جاده سازي و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطيح بيشه ها بگمار و سعي کن هر چه دشواري و عذاب باشد نصيب اين اعاجم شود. کاري کن که سنگيني بارها بر دوششان هر چه بيشتر فشار آورد. زيرا که اگر جز اين باشد هواي عصيان خواهند کرد.
مراقب باش که اين اعاجم هر قدر هم صالح و متقي باشند، بر صفوف جماعت در نماز پيشنمازي نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگيرند، مگر آنکه عده اعراب براي تکميل صفوف کافي نباشد. و هر چقدر هم در فقه و قرآن دانشمند باشند، بر مسند قضا ننشينند. و بر هيچ شهري از شهرهاي اسلام والي و يا حاکم نشوند، و در معابر هر قدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومايه باشد تقدير نجويند و در ازدواج حق زناشويي با زن عرب نداشته باشند، اما مردان عرب حق همسري با زنان فارسي را داشته باشند. اينها همه سياست عمر رضي الله عنه است و عمر شايسته است از امت محمد صلي الله عليه و خاصا از بني اميه شايسته ترين پاداش را ببيند.
با اين همه عمر اشتباهاتي نيز داشت. مثلا مي بايست قوانين و نظاماتي به وجود آورده باشد که براي هميشه اعاجم را در برابر عرب ذليل و خوار نگار دارد. اگر از ايجاد نفاق در ميان امت اسلام پرهيز نداشتم، همين امروز مقرر مي داشتم که اگر يک عجم ، عربي را بکشد، محکوم به قصاص يا ديه کامل باشد، ولي اگر عربي يک عجم را بقتل رساند از قصاص معاف باشد و ديه را نيز نصف پرداخت کند. بهرحال از هم امروز که اين نامه بدست تو مي رسد، اين عجم ها را هر چه بيشتر ذليل کن، به آنان توهين کن، آنها را از پيشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، و به درخواستها و حوائجشان اعتنا مکن.
از اين سخن که بگذريم، بگذار نامه اي را برايت نقل کنم که عمر بن خطاب براي والي بصره ابوموسي اشعري فرستاده بود. در زماني که تو به سمت منشي حکومت در زيردست اين مرد اشعري خدمت مي کردي، همراه اين نامه ريسماني به طول پنج وجب بود که هر چه حکايت بود در آن ريسمان بود. زيرا عمر در آن نامه به فرماندار بصره دستور داده بود که بموجب اين نامه مردان بصره را احضار کن و در ميان آنان از موالي و اعاجم هر کس را که طول قامتش به اندازه اين ريسمان رسيد گردن بزن. اين نامه را ابن ابي معيط خوانده و يادداشتي هم از آن برداشته بود. و بطوريکه نواده او وليد بن عقبه براي من حکايت کرد، ابوموسي اشعري در کار خود درمانده بود که آيا فرمان عمر را اجرا کند يا درباره آن مطالعه بيشتري به عمل آورد. و نيز نقل کرد که چون ابوموسي با تو در اين باره مشورت کرد، تو ويرا از اجراي اين فرمان بازداشتي و توصيه کردي که فرمان اميرالمومنين عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصاً در فرموده خود تجديد نظر کند. و تو چون به خيال خود غم تيره بختان و بيچارگان مي داشتي در پيشگاه خليفه به التماس درآمدي تا او را از خون اعاجم (ايرانيان) بازگرداني، و بدو گفتي که اين قتل عام به نا حق، همه اعاجم را خواهد برانگيخت و همين اميرالمومنين عمر را از عقيده اش بازگردانيدي.
اي برادر، اي زياد بن ابي سفيان، تو وي را از اين کار بازداشتي و ما را همچنان در خطر گذاشتي. لااقل اکنون تا دير نشده است از خواب غفلت برخيز! تا فرصت از دست نرفته است اين اعاجم را از ميان بردار و ريشه آنها را بسوزان.





پسورد :