تبليغاتX
از تو با شور و شين مي خواهم، سفر کاظمين مي خواهم، يا جوادالائمه(ع) ادرکني
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
اطلاعيه برگزاري مراسم هيئت جوادالائمه(ع) در تاريخ 27 و 28 بهمن 1387

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي و به كوري چشم دشمنان اهل بيت(ع) و منكرين ولايت حضرت اميرالمومنين، علي(ع) به مناسبت اربعین حسینی امشب و فردا شب از ساعت ۱۹:۳۰الي ۲۲  مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

 

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس:

یکشنبه شب: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر شاملو.

دو شنبه شب: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه دوم شرقي، پلاک ۱۱، طبقه دوم، منزل برادر پرتوی.

 

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت 16:16.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


اطلاعيه برگزاري مراسم هفتگي هيئت جوادالائمه(ع) در تاريخ 23 بهمن 1387

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي و به كوري چشم دشمنان اهل بيت(ع) و منكرين ولايت حضرت اميرالمومنين، علي(ع) جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي ۲۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

 

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر ۵ جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

 

 

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در چهارشنبه 23 بهمن1387 ساعت 10:57.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


اطلاعيه برگزاري مراسم هفتگي هيئت جوادالائمه(ع) در تاريخ 16 بهمن 1387

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي و به كوري چشم دشمنان اهل بيت(ع) و منكرين ولايت حضرت اميرالمومنين، علي(ع) جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي 2۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

 

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

 

 

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 15:13.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


گلچين از مهدي مختاري

 
   كليپ صوتي ميكس شده حاج مهدي مختاري
 
شام غريبان ۱۳۸۷

  روضه امام حسین (ع) - 22 دقیقه

  ذکر جنونم ذکرحسینه ...

 

شب دهم محرم ۱۳۸۷

  گریه دوای دل زینب نمیشه ...

  زینب به سر زنان سوی که که میرود؟(زمینه)

 آی حسینی به خودت بیا به خودت بیا به خودت بیا (حتما دانلود کنین خیلی زیباست)

 

شب نهم محرم ۱۳۸۷

  رویای لب خشک بچه ها امید ...

  دریا دریا دریا میریزه آبروی من بارون بارون بارون ...

 همیه حیثیت آدم و عالم با توست ...

 

شب هشتم محرم ۱۳۸۷

  دنیا خاکت بسر پسر میگیری از پدر...

  لاله مستم علی اکبر عصای دستم ...

 میان جوونا به روی دوششون عبا عبای مولا...

دل من به شور و شینه ...

دل سرگردونم با عشق تو ...

بخواب گل پرپر...(روضه علی اصغر به صورت شعرخوانی )

 

شب ششم محرم ۱۳۸۷

  شاهد غربتم عمو این سینه ...

  پر پروازو امید عالمین عطر سیب صحن بین الحرمین ...

 هوا بارونیه دلم گرفته دوباره ...

 

شب پنجم محرم ۱۳۸۷

  نگیر چشامو عمه جون که دل من...

  مسبب الاسباب حسین مفتح الابواب حسین...

 اگه چشمات خمار عشقه اگه قلبت ...

 توی شهرمون دوباره پیچیده ... (در مورد امام رضا)

 

شب چهارم محرم ۱۳۸۷

  قسمت میدم به چادر مادر برادر

  مادری در خیمه ها با جوانانش

 در دایره عشق گرفتار حسینم

 

گلچين سينه زني ۱۳۸۷

اشکم چو بارونه امشب روونه

ساقی دشت بلا یا ابوفاضل

میشه بهشت رو زمین پیاده کرد نمونش کربلاست

تو که دل منو بردی آقا همیشه غصه ام خوردی آقا

 

مجموعه نوحه هاي سال ۱۳۸۳

بخوای ای مسافر خسته صحرا بابایی

رقیه جان این دل من بهونه می گیره

یادش بخیر با بچه های هیئت

دلم فقط کربلا می خواد حسین

هر کی نرفته کربلا ناکام دنیا می مونه

آقامون دلبره و سردار عشقه

شهنشه قلعه دل آقام اباالفضل علی

به روی تخت سیاه قلبم نوشته یکتا دخیل اباالفضل

یه حسین و یه دنیا یه دنیا و دلدار

عمه زینب عمه زینب

دل من به شور و شینه

اگه بعضی وقتا من خیره میشم یه گوشه ای

دلم هواتو کرده منو ببر به کربلا حسین

هر کسی هر حرفی داره بزنه عیبی نداره

تو آسمون قلبم ابر بهاری دارم

و لعن الله بنی امیه

الهی که بیامو کرب و بلا رخ زیبات ببینم ایشالا

 

مجموعه نوحه هاي محرم سال ۱۳۸۵

حسین مولا شاهنشه عالم

آقاجون دست وفات معمار خلقت منه

بی قرارم ناله دارم جز تو ارباب خریداری ندارم

خونه خرابم آقا دیوونه شدم از عشقت

بی کس و یار و غریب بین کوفه بی حبیب

غریبی درد بی درمونه

تنها ماندن در این دیار مونس من در و دیوار

باز هم خواب حرم دیدم و دیوانه شدم

دل من عاشق می مونه

خواهم زنم پر تا خدا تا مرکز دارالشفا

دشت غم دشت عطش دشت بلایی کربلا

ای کربلا به سویت یک کاروان دل آمد

اینجا کجاست ای برادر شده دلم زار و مضطر

نمیره از خیال ما شبای بین الحرمین

مذهب فاطمی و ذکر مدامت عشق است

هر وقت دلم بابا تو رو بهونه کرد

شد خزانی باغ لاله پرپر شده یک سه ساله

دلم به شینه حسینه به زیر دینه حسینه

به گدایی حرم اهل سما می آید

خونه خرابم آقا ویرونه شدم از عشقت

با اجازه آقام امام رضا هیئتیا بریم به کربلا

آقاجون دست وفات معمار خلقت منه

آمدم بر آستانت سر نهم سامان بگیرم

آزاده ام دلداده ام در جانبازی آماده ام

سینه بزن آی سینه زن به عشق شاه بی کفن 

تا ابد معطکف کوی حسینیم  

امشب دیگه مرغ دلم پر می زنه

آی بچه های خوب من آماده نبرد بشید

همراه خواهر تو دو طفل نازنین است

بنما قبول هدیه ام را ردم مکن جان اخا

کربلا عمری ازت شنیدم  

در حسینیه تو برگ براتم دادند

پاره های پیکر تو تیکه تیکه غرق خونه

غریبی درد بی درمونه عزیز از دست داده حیرونه

ای جوانم خیز و بنگر بر فغان و اشک پدر

باز گریان حسینیم چه بود بهتر از این

کاف حا یا عین صاد دلم فقط تو رو می خواد

تو که داداش با وفایی تو رشادت انگشت نمایی

اذا زلزلت الارض زمین محشر عظماست

دلامون پریشونه آخه عزای اربابه

آرزومه اباالفضل یه بار آقا به این عبدت بخندی

گلم را خاک صحرا پیرهن بود

 

مجموعه نوحه هاي سال ۱۳۸۶

آن وقت که در ارض و سماوات
حسینیم افتخارمه
کودک قلبم شده به عشق تو مبتلا 

شبها تو کوچه های سرد کوفه 

باد مخالف می وزد در جان این شهر 

حسین یار منه خریدار منه 

حسین وای

الا ای شاهد شب گریه ها تنگ دلامون 

کربلا کرب و بلا

دل بی قرارم در شور و نوا شد  

واویلتا از کربلا  

حسین یار منه خریدار منه

شبی که از غزل نابتان چکیده شدم 

عمرم به پات می زارم شوق نگاه تو دارم 

دلم تو کربلات ارباب همیشه موندگاره 

کنج خرابه دخترکی رو خاک 

امشب در این کنج خرابه 

ای همه انتظار من  

عطری که از حوالی پرچم وزیده است 

یادش بخیر کرب و بلا کرب و بلا 

ای امیر میکده اخا  

من جام می می خواهم  

گفتم کجا گفتم بخون 

الا ای شاهد شب گریه ها تنگ دلامون 

ای فتاده به روی خاک عموی من 

سرباز کربلایم از نسل مجتبایم 

با شوق و شور آمدم عمو 

اهل عشیره غمم دیوونه محرمم 

بگذار زیر پای تو نقاشیم کنند 

مستم مستم مجنون هستم 

با آب طلا نام حسین قاب کنید 

وقت وداع آخر آمد ای عموجان 

صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین 
به راه تو مولا فدا کنم جان را  

لالا لا علی اصغر  

ای گل ناز خزان شده  

پای عشقت ای امیر کربلایی  

توی تاریکی قلبم عشق تو چراغ راهه 

رفتی دامن کشان علی از بر من 

سرو خرامان من علی  

تا از ازل زهرا فرموده محرمی  

آن را که تربتی ز غبار شما دهند 

مرغ دلم کرده هوای سفر  

سپه سالار لشکر من برادر من  

الهی که یه روز بیاد کنار صاحب الزمون 

علمدار ماه حرم اباالفضل 

ساقیم من که مشکم بیش از جونم عزیزه 

آرزومونه با یک پرچم سرخ یا حسین 

مردونه پای حرفمم  

خونه خرابم آقا دیوونه شدم از عشقت 

ای ذوالفقار سپاه من 

 

شهادت امام جواد(ع) حاج مهدی مختاری ـ دانلود

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 14:52.فايلهاي صوتي و تصويري - لينک ثابت


ولادت حضرت باب الحوائج، اب الرضا(ع)، موسي بن جعفر(ع) مبارك

ولادت هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت را به همه ی شیعیان تبریک عرض میکنم، گفتم شاید بد نباشه به همین مناسبت چندین حدیث ارزشمند هم(به طور انتخابی) از ایشان قرار بدم امیدوارم استفاده کنیم. (انشا الله) 


 قالَ علیه السلام : رَحِمَ اللّهُ عَبْدا تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلایَعْرِفُونَهُ.
فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه در مسائل دینى و اجتماعى و سیاسى و... فقیه و عالم باشد و نسبت به مردم شناخت پیدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

قالَ علیه السلام : ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ اءفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ اءفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.
فرمود: چیزى با فضیلت تر و بهتر از عقل ، بین بندگان توزیع نشده است ، تا جائى كه خواب عاقل - هوشمند - افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است .

قالَ علیه السلام : اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً.
فرمود: خسارت دیده و ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار یك ساعت هم كه باشد بیهوده تلف كرده باشد.

قالَ علیه السلام : اِیّاكَ وَالْمِزاحَ، فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِكَ، وَیَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ.
فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح بى جا چون كه نور ایمان را از بین مى برد و جوانمردى و آبرو را سبك و بى اهمیّت مى گرداند.


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 14 بهمن1387 ساعت 22:30. - لينک ثابت


قضاوت یا علم آشكار

عبداللّه بن عبّاس حكایت نموده است :
روزى عمر بن خطّاب(لع) به امام علىّ بن ابى طالب (ع) گفت: یا اباالحسن! تو در حكم و قضاوت بین افراد، بسیار عجول هستى و بدون آن كه قدرى تاءمّل كنى، قضاوت مى نمائى؟!
امام علىّ علیه السلام به عنوان پاسخ، كف دست خود را جلوى عمر باز كرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد است؟
عمر پاسخ داد: پنج عدد مى باشد.
امام فرمود: چرا در پاسخ عجله كردى و بدون آن كه بیندیشى جواب مرا فورى دادى؟
عمر گفت: موضوعى نبود كه پنهان باشد بلكه آشكار و ساده بود؛ و نیازى به تاءمّل نداشت.
امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام فرمود: مسائل و قضایائى كه من پاسخ مى دهم و قضاوت مى كنم براى من آشكار و ساده است و نیازى به فكر و اندیشه ندارد.
و چیزى از اسرار عالم بر من پنهان و مخفى نیست همان طورى كه تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشكار بود.


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 14 بهمن1387 ساعت 17:15. - لينک ثابت


سلامي به حضرت صاحب الزمان (عج)

 

سلام اي نفست جان، دليل خلقت آدم

سلام صبح دميدن، دليل خلق دمادم

سلام مهر ملائك به شكر بال گشوده

دليل سجده نكردن حسد به شأن تو بوده 

هلا هلا گل گندم هواي بوي تو آمد

هلا كه حضرت آدم به جستجوي تو آمد

هلا كه كشتي نوح است تحت قلّۀ جودت

به وجدِ طوفِ تو طوفاني است بحرِ وجودت

هلا صبوري ايّوب هاي گوش به فرمان

كرم چقدر؟ كه حتي كريم سفرۀ كرمان

هلا خليل، بتان را دوباره غرق تبر كن

جبين آتش نمرود را به حوصله تر كن

هلا هلا اسمائيل ظهر مظهر غيبت

رگ وجود سپردي به تيغ خنجر غيبت

 هلا عقوبت يعقوب از عنايت كنعان

نظر به منتظران كن، نظر به كلبۀ احزان

هلا خبر بده يوسف زمان آمدنت را

صبا به سوي من آورد بوي پیرهنت را

هلا دو چشمۀ خضرت دو رود آب حياتند

كوير و كوه به شوقت غريق صوم و صلاتند

هلا تكلم سينين به موسيان سمايي

عصاي معجزه بگشا به رود‌هاي جدايي

هلا ضميرِ مزامير، صوت قدسيِ داوود

هلا زبورِ مشارق، هلا ستارۀ موعود

هلا نگين سليمان، هلا كه شب سپري شد

هلا كه ديو به پروانه رفت و پر ز پري شد

هلا بشارت يحيي به پيري ذكريّا

هلا غم ذكريّا، سر بريدۀ يحيي

هلا مسيح مقرب، هلا به وعده وفا كن

هلا هلا نفست را دوباره نذر شفا كن

هلا صحف، هله تورات، رحلِ ساحل قرآن

هلا زبورِ اناجيل، ختم كامل قرآن

هلا محمد ثاني، هلال ماه قرينه

هلال ماه مبارك، هلال ماه مدينه

هلا محمد ثاني كساي خويش بگستر

ستاره هاي سحر را به گرگ و ميش بگستر

هلا رسول پياپي، هلا رسول مجدد

هلا رسول سرانجام، سروِ آل محمّد

هلا تواليِ حيدر، وليِ حيّ هميشه

نبرد و درد دمادم، عليِ حيّ هميشه

هلا توالي حيدر به تيغ و مرحم توأم

هلا محرم و قربان به شادي و غم توأم

هلا علي هله اعلا، شكاف كعبۀ غيبت

برون بيا شبي از اعتكاف كعبۀ غيبت

هلا سلالۀ زهرا، فصلَ سورۀ كوثر

جلال آيۀ تطهير، جلَّ سورۀ كوثر

هلا شكستگي رو گرفته در تن ساحل

شكسته زورق پهلو گرفته در تن ساحل

هلا ولايت باطن، هلا خلافت ظاهر

فدك به نام تو اول، فدك به نام تو آخر

هلا سكوت شكسته به تشت خون جگري ها

حسن شمايلِ تشنه به سمِّ خيره سري ها

هلا غريب مدينه غريب خانۀ خود هم

چه آتشي؟ كه خوري آب از زبانۀ خود هم!

هلا شهيد دوباره، حسين من گل نيزه

چگونه دست كشيده گلي به كاكل نيزه؟

هلا ادامۀ حج هاي نا تمام تمامان

هلا قيامت كبري، هلا تمام تمامان

هلا چكاچكِ شمشير هاي چله نشسته

هلا نفس نفسِ شير هاي چله نشسته

هلا تقابل سجاد با صحيفۀ هستي

هلا خلافت هستان هلا خليفۀ هستي

هلا بقيۀ باقر، هلا كه باغ لقايي

كه هم چراغ بقيعي و هم چراغ بقايي

هلا تصدق صادق كتاب جفر گشوده

كه نام جعفر طيار وامدار تو بوده

هلا تبسّم كاظم به بغض سمّي خرما

چه كظم غيض مديدي! چقدر صبر و مدارا؟

هلا رضاي غريبان، قضاي ملك خراسان

غريق شرم تو انگور هاي ملك خراسان

هلا كه نفس انيس النفوس موسوياني

هلا كه حضرت شمس الشموس مولوياني

هلا تقي تقرب تقيه است سكوتت

دو دست باز قيامت، دو دست بسته قنوتت

هلا حلاوت هادي، هلاهل است به جامت

پياله گير تو درياست ساحل است به جامت

هلا زكي هله نفس زكيّه در نفس تو

به كاروان نرسيده‌ست بانگي از جرس تو

هلا هلا گل نرگس گل محمدي من

بيا بيا گل نرگس گل محمدي من

بيا بيا بنما روزگار آمدنت را

كه كوچه كوچه كشيديم جار آمدنت را

به مطربان قرينه، به دف زنان دفينه

بگو بگو بنوازند تار آمدنت را

به تيغ صوفي صافت بگو كه خرقه درآرد

غلاف، مي شكند ذوالفقار آمدنت را

چقدر نقد بكارم به بزم شرط حريفان؟

چقدر؟ تا كه نبازم قمار آمدنت را

به وعده گاه بيا اي دليل صبر و قرارم

به هم مزن ز صبوري قرار آمدنت را

ميان خاك و كفن هم به جستجوي تو باشم

اگر به خاك برم انتظار آمدنت را

اگر چه شاخۀ خشكم ولي شكوفه ضميرم

به انتظار نشستم بهار آمدنت را

منبع

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت 13:29. - لينک ثابت


ریا بر سر سفره

ریا بر سر سفره

زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن خواند كه هر روز مى‏خواند، تا به او گمان نیك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خویش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زیرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نیایى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نیك برد و روزى به كارم آید .
))
پسر گفت: ((پس برخیز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نیاید .))
گلستان سعدی


 

نوشته شده توسط در جمعه 11 بهمن1387 ساعت 18:52. - لينک ثابت


اطلاعيه برگزاري مراسم هفتگي هيئت جوادالائمه(ع) در تاريخ 9 بهمن 1387

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي و به كوري چشم دشمنان اهل بيت(ع) و منكرين ولايت حضرت اميرالمومنين، علي(ع) جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي 2۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس روضه حضرت رقيه(س) خواهيم بود.

 

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر شيخ الاسلامي.

 

 

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در چهارشنبه 9 بهمن1387 ساعت 13:44.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


پارساى بخيل

 پارساى بخيل

يحيى پسر زكرياى نبى (ع) ابليس را ديد، گفت: (( كيست كه وى را دشمن‏تر دارى، و كيست كه وى را دوست‏تر مى‏دارى؟ )) ابليس گفت: ((پارساى بخيل را دوست‏تر دارم، كه او جان همى كند و طاعت همى كند، اما بخل وى آن همه باطل گرداند . و فاسق بخشنده را دشمن‏تر دارم كه او خوش همى خورد و خوش زندگى كند، و همى ترسم كه خداى تعالى بر وى به سبب سخاوتش، رحمت كند . و وى را توبه دهد.))
و يك روز على (ع) بگريست.
گفتند: (( چرا گريستى؟ ))

گفت: ((هفت روز است كه هيچ مهمان، به خود نديده‏ام .)) (محمد غزالیُ کیمیای سعادت)


 

نوشته شده توسط در سه شنبه 8 بهمن1387 ساعت 22:47. - لينک ثابت


به ياد سه ساله ي حسين(ع)

 
 
شاید این بار وقتی دستای لرزونمو روی استخوانای قلنج کرده کیبوردم بالا و پایین بردم صدای شکستن قلنجش رو نمی شنیدم... دستام می لرزیدن اما انگار رقص عشق می کنن و پاورچین پاورچین دور نفسهای غبار گرفته صدام خطی می کشن و یادگاری می نویسن که بابا آب داد ولی من حتی یه نفسم نتونستم بهش بدم بابا نان داد اما من حتی یه دستمال نتونستم بهش بدم که خون دور لباشو پاک کنه ... عجله نکن همسفر درسته دیوونه ام ولی دیوونه بازی بلد نیستم ... تو رو به خدا این بار تا آخرش باهام نیا می ترسم دل شکسته تو رو دیگه نتونم جمع کنم...

بنده خدا بدجوری سرفه می کرد انگار همه ی قلبش داره از دهنش می زنه بیرون صداش گرفته ی گرفته بود و دخترک کوچکی مثل پروانه دور شمع وجودش پرپر میزد و درحالی که سعی می کرد مثل مادرش چادرشو جمع و جور کنه با صدایی لرزون میگفت: بابایی الان دفتل میاد آمفولت می زنه خوف میسی ... و با گوشه چادرش عرقای اون شیر خسته بیشه قنوت زدگان رو به تبرک چادرش می کشید...

چقدر این صحنه برام سنگین بود نمی تونستم نیگاه کنم و گریه نکنم دخترک بدجوری همه حواسارو به خودش جلب کرده بود ... غرق عشقبازی با عروسک نازنین زندگیش بود... انقدر که حواسش به پرستارا و مردم نبود ... اونایی که دارن نیگا می کنن و مثل ابر بهار اشک می ریزن و صدای نالشونو تو دستاشون پر می کنن و به قلبشون می زنن... همه گریه می کردن حتی اونهایی که اگه بیرون همین مردو میدیدن بهش می خندیدن و انگ معتادی بهش می چسبوندن ...

شاید باورتون نشه دخترک با اون چشم و ابروی مشکی و نگاه قشنگش به قدری ناز بود که آدم دلش می خواست یه ساعتی بغلش کنه و باهاش حرف بزنه نوک زبونی حرف می زد و با نمک تر از دریاچه قم بود ... اما حیف که چشمای گریونش گود رفته بود ... داشت با دستاش التماس می کرد و از باباش می خواست بمونه ... هیچ کی نمی دونه چی دارم میگم اگه اونجا بودین و می دیدین که با شیرین زبونی هاش چه آتیشی بپا کرده بود می فهمیدین من چی میگم باور کنین گفتنش خیلی سخته اما خدا کنه بتونم براتون تصویرش کنم... کاش بودین و می دیدین مرد بیچاره از یه طرف سرفه امانش رو بریده بود و از طرف دیگه دخترک با اون شیرین زبونیش داشت جیگرش رو بالا می آورد...

آخ! آخ! آخ! داشت  یادم می رفت .... کمی اون طرف تر کوه صبر و یقین و ایمان بود... یه زن که تو چشماش نگرانی موج می زد اما می خندین به همه روحیه می داد می گفت دعا کنین بابا چیزی نیست خوب میشه بارها ما اومدیم چیزی نشه دخترم نازگلم باباتو اذیت نکن بده خسته است یه کم بیا این طرف و دخترک با یه لبخند که معلوم بود به زور رو صورتش نقاشی کردن با همین لهجه شیرین کودکانه اش گفت: من ته تالی ندالم مامان جون دالم علقای بابایی لو پات می تونم ... و باز شروع کرد ور رفتن با ریش مرد ...

اون زن کمی عقب رفت و شبنمای خسته گوشه چشماش رو به دور از چشم دخترک لای انگشتای لرزونش قایم کرد و زودی اومد طرف مردم و گفت: ببخشین آقامون دوست نداره کسی تو این حالت بهش خیره بشه خواهش می کنم کاری نکنین شرمنده اش بشم ... التماساش همه رو پخش و پلا کرد و حالا دیگه فرصت خوبیه حالا دیگه میشد صدای شکستن استخونای پاشو که خمیده بود شنید و ره رفتنش دیگه اون صلابت رو نداشت به شوهرش که رسید بهش خیره شد و این بار دیگه می تونستی به وضوح ببینی همه وجودش گریه است دستاش و پاهاش دارن داد میزنن و اشک چشماش دارن از لای چین و چروکهای پیشونی شکسته ش رنگ پریدشو  نقاشی می کنن چقدر سخت بود باشی و گریه نکنی و چقدر سخت بود باشی و نپاشی ... حالا دیگه مثل درختی بود که یه طرفش رو با تبر شکستن داشت فرو می ریخت که مرد به کمکش اومد...

فاطمه جان به جدت متوسل شو بابا تو دختر بی بی هستی از تو بعیده به زهرا نیگاه کن چطوری داره بهت نیگاه می کنه ... تو که همیشه تکیه گاه خونواده بودی اگه خراب بشی ما چی کار کنیم و همین حرف کافی بود که چاشنی بغض زن بیچاره عمل کنه و دیگه هیچ کس صورت اون زن رو ندید اما صدای هق هقش رو می شنید که از زیر چادرش به گوش می رسید...

وقتی صدای گریه های مادر به گوش رسید دخترک صورتش چرخید و درحالی که بغضش نمایان شده بود به طرفش رفت و پاهاشو بغل گرفت گفت: مامانی نیدا تن بابایی هنوز نمولده زنده است تو بلا چی دالی دله می تونی الان دفتل میاد بعدش بابایی منو بدل می تونه میلیم خونه ...

منم که چند تخت اون ور تر خوابیده بدم دیگه با این حرف دخترک نتونستم جلوی چشمامو بگیرم و همه صورتمو اشک گرفت.

دیگه کم کم آفتاب غلطید غلطید و تو دستای بی مهر کوههای تهران خوابش برد و نور کمرنگ ماه اتاق تاریکمون رو کمی روشن کرد؛ تو این سوسوی نور ماه مرد که حالا دخترک رو که روی سینه اش خوابیده بود یه کناری زد و سرفه های پنهونش رو آشکار کرد ... بدجوری سرفه میکرد و از همون دور یه دفعه برق خونی که تو مشتش مخفی کرده بود میشد دید ...

یااااااااحسیییین (علیه السلام)

این صدای زن بود که با تموم شدنش میون چارچوب قاب شد ....

پرستارا ریختن تو اتاق و آخرین نفسهای مرد رو می شمردن که حالا دیگه جلوی چشمای باغبون خسته و از رمق رفته اش کم کم داشت با باد بی معرفت روزگار پرپر میشد ... صبح که شد دخترک بیمارستانو رو سرش گذاشت این بار دیگه به خاطر حرفاش در و دیوار گریه می کردن... بابایی چلا چسماتو با نمی تونی نیدا تن مامان داله دلیه می تونه نیداتون من دالم دلیه می تونم دیده سبا تی بدلم تونه تی بلام قصه بده تی موهامو سونه تنه؟؟؟ تی ...

کاش خدا به فریاد دل اون شیر زن برسه که حالا باید کم کم لباسهایی که بوی بابای دخترک رو می داد هر شب بیاره تو رختخواب و براش قصه مردی رو بگه که تاریخ هم نشناختش ...

اگه گوشه چشماتون بارونی شده برای همه برو بچه های شیمیایی دعا کنین که بچه هاشون تنهای تنهان!

 اثري از دوست خوبم: علي شايق


به روی پیرهنت چند لخته خون

کنار شیشه ی داروی واژگون

تو پشت کرده به یک پوست – استخوان

و لخته های سرخ فقط می دهی برون

بیرون چقدر خنده به هم هدیه می کنند

اما تو و اتاق و قرنطینه ی درون

تو بی دلیل عاشق یک پنجره شدی

در یک کدام کوچه بدون چرا و چون

آن جا کمی شکستی و آن وقت بود که

تو مبتلا شدی به فراوانی جنون:

اشیاء چند بُعدی بد شکل و دوزخی

در یک اتاق ریخته از سقف از ستون

می ترسی از گذشت زمان توی ساعتت

رفت آمد سه عقرب بد شکل بد شگون

پشتت هنوز پنجره ای رو به هیچ سمت

در فکر جفت پر زده ی خود، و تا کنون -

- هی دل شکسته سوی تو پر می زند، ولی

تو تا همیشه گم شده در چند لخته خون

هنوز بوی تعفن نمی دهی

برخیزازین نشستن یکجا، ازین سکون

قالب تهی نکن که کسی در اتاق توست

آن جا کنار شیشه ی داروی واژگون

 

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 14:3. - لينک ثابت


هدیه‏اى براى یوسف (ع)

هدیه‏اى براى یوسف (ع)
اگر انسان در طول زندگى خود، صدها دوست بیابد و بهترین دوستان و یاران را داشته باشد، هیچ یك جاى دوستان دوران كودكى را نمى‏گیرد . دوستى‏هاى كودكانه و رفیقان آن ایام، همیشه در خاطر انسان باقى مى‏مانند و یاد و خاطره آنان، نشاط آفرین و شادى بخش است .
یوسف (ع) آن گاه كه به فرمانروایى مصر رسید و بر مسند حكومت و نبوت تكیه زد، روزى یكى از دوستان قدیمى و دوران كودكى‏اش را كه از راه دور آمده بود، دید و بسى خوشحال شد . آن دوست، یوسف را به یاد كنعان و آن روزهاى مهر و مهربانى مى‏انداخت. سال‏ها بود كه همدیگر را ندیده بودند . یار دیرین، شنیده بود كه یوسف به فرمانروایى مصر رسیده است . او نیز براى تجدید خاطرات و دیدار دوست خوبش، راهى مصر شد .
یوسف، او را در كنار خود نشاند و با او مهربانى‏ها كرد . او نیز آنچه از دوستى و محبت در دل داشت، نثار یوسف كرد و گفت: از راهى دور آمده‏ام و شكر خدا را كه توفیق یافتم و تو را دیدم . یوسف از آن روزها مى‏گفت و او درباره حوادث زندگى یوسف مى‏پرسید . از ماجراى برادرانش، دوران بردگى‏اش، سال‏هایى كه در زندان بود و رویدادهایى كه منجر به حكومت یوسف بر مصر شد و ...
پس از چندى گفت و گو و احوالپرسى، یوسف (ع) به دوست دیرینش روى كرد و گفت: اكنون كه پس از سال‏ها نزد من آمده‏اى و راهى دراز را تا اینجا پیموده‏اى، بگو آیا براى من هدیه‏اى نیز آورده‏اى ؟
دوست قدیمى، شرمنده و خجل سر خود را پایین انداخت .درنگى كرد .سپس سر برداشت و گفت: (( از آن هنگام كه عزم دیدارت را كردم، در همین اندیشه بودم كه تو را چه آورم كه در خور تو باشد. هر چه بیش‏تر فكر مى‏كردم، كم‏تر چیزى را مى‏یافتم كه سزاوار تو باشد . مى‏دانستم كه از مال دنیا بى‏نیازى و رغبتى به عطایاى دنیوى ندارى. همین سان در اندیشه بودم كه ناگاه دانستم كه چه باید بیاورم.)) این جملات شوق‏انگیز را گفت و دست در كیسه‏اى كرد كه همراهش بود. از میان آن كیسه، آیینه‏اى را بیرون كشید و با دو دست خود، آن را به یوسف تقدیم كرد . در همان حال افزود: پیش خود گفتم تو را جز تو لایق نیست . پس آیینه‏اى آوردم تا در خود بنگرى و جمال و جلالى را كه خداوند عطایت كرده، ببینى . این آینه، تو را به تو مى‏نمایاند و این بهترین هدیه به تو است؛ زیرا دیدن روى تو، ارزنده‏ترین ارمغان است و آینه، روى تو را به تو مى‏نمایاند .


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 23:24. - لينک ثابت


امام صادق(ع) به ياد آتش دوزخ

 
 
تابستان بود ٬ وقت شام خوردن فرا رسید ٬ سفره ای را کنار امام صادق (ع) پهن کردند ٬ مقداری نان در میان آن سفره بود ٬ سپس کاسه ای را که آبگوشت در آن بود ٬ آوردند و نزد آن حضرت نهادند ٬ آبگوشتی که در میان کاسه بود ٬ داغ بود ٬ وقتی که آن حضرت لقمه ای نان برداشتند و در میان آیگوشت گذلرند ٬ آن را داغ یافت ٬ دستش را کشید و چند بار مکرر فرمود : « نَسْتَجیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ ٬ نَعوذُ بِاللهِ مِنَ النّارِ » یعنی « پناهنده می شویم به خدا از آتش دوزخ ٬ پناه می بریم به خدا از آتش دوزخ » و این سخن را آنقدر تکرار کرد تا آبگوشت سرد شد . سپس فرمودند : « ما قدرت بر تحمل داغی این آبگوشت را نداریم پس چگونه بتوانیم آتش دوزخ را تحمل کنیم ؟! »۱

۱) روضه کافی ٬ ص ۱۶۴  - داستان دوستان ٬ ج۱ ٬ ص ۱۶۴.

منبع: وبلاگ جهنم

 

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 14:37. - لينک ثابت


ارزش توبه

 
 
عشق دختر، قصاب را از خود بیخود کرده بود نزد دختر رفت و خواست به او نزدیک شود
دختر گفت : علاقه ای که من به تو دارم بیش از علاقه تو به من است ؛ اما از خدا می ترسم !
قصاب گفت : چرا من از خدا نترسم؟! و توبه نمود
هوا گرم و سوزان بود ، تشنگی شدیدی بر قصاب عارض شد ، در این هنگام پیامبر آن زمان را دیده و درخواست کمک  کرد. پیامبر گفت : بیا از خدا بخواهیم ابری بفرستد  تا در سایه آن راه برویم و به آبادی برسیم . قصاب گفت : من که کار خیری نکرده ام تا دعایم قبول شود . پیامبر گفت : من دعا می کنم و تو آمین بگو . پس از دعا ناگاه  ابری آمد و بر سر آنها سایه افکند و چون به نقطه جدایی رسیدند ، قصاب از پیامبر خدا حافظی کرد که به خانه خود برود ابر هم بالای سر او رفت . پیامبر خدا نزد قصاب بازگشت و به او گفت : ابر بالای سر تو آمد ، بگو چه عملی انجام داده ای ؟ قصاب جریان را بازگو نمود و....

در همین رابطه از حضرت ختمی مرتبت (ص) می فرمایند:" توبه کننده نزد خدا مقام و منزلتی دارد که برای احدی از مردم  چنان منزلتی وجود ندارد "


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 14:29. - لينک ثابت


اطلاعيه برگزاري مراسم هفتگي هيئت جوادالائمه(ع) در تاريخ 2 بهمن 1387

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي و به كوري چشم دشمنان اهل بيت(ع) و منكرين ولايت حضرت اميرالمومنين، علي(ع) جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي 2۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

 

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

 

 

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در چهارشنبه 2 بهمن1387 ساعت 15:50.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


تو ننگ عربي سيد حسن!!

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

 

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!
 
امید مهدی نژاد
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در سه شنبه 1 بهمن1387 ساعت 13:35. - لينک ثابت




RSS

DESIGNER

VASEGH.IR