تبليغاتX
از تو با شور و شين مي خواهم، سفر کاظمين مي خواهم، يا جوادالائمه(ع) ادرکني
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
تخريب بقيع به دست يه مشت حرومزاده حيوان صفت

 

روز هشتم شوال سال 1344هجري قمري روزي سياه براي مسلمانان جهان به شمار مي رود. در اين روزها وهابيان دين ناشناس حرم امامان معصوم بقيع را با خاک يکسان کردند. بنابر نقل مورخان آنچنان بقيع خراب گرديد که به تپه اي از پاره سنگ و پاره آجر تبديل شد و از کينه وهابيان به گونه اي زير و رو گشت که به منطقه اي زلزله زده شباهت پيدا کرد.

لازم به ذکر است آفات بزرگ و خطرناک در ميان تمام مذاهب و آئين ها کج فهمي و تندروي ها وبرداشتهاي غلط وانحرافي است که به اصطلاح قرائت هاي خود ساخته از دين مي باشد که از زمان هاي مختلف در ميان پيروان همان مذاهب به وجود آمده و موجب تضعيف و تفرقه در آن مذهب شده است. يکي از اين نمونه هاي بارز انحرافات فکري و برداشت هاي غلط گروه خوارج هستند. از جمله اوصاف آنها که در روايات به آنها اشاره شده، کثرت عبادت و تقيد آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است به طوري که عبادت ساير مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقير و کم مي باشد. ويژگي بعدي آنها اين بود که به خاطر غرور و تحجر حاضر نبودند از هيچ ناصحي نصيحت بپذيرند. از ديگر ويژگي خوارج تکفير مسلمانان بود تا جايي که هر مسلمان متعهدي را که با عقيده و تفکرات انحرافي آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام مي دانستند.

پس از گذشت چندين قرن از ظهور خوارج و در آستانه قرن هشتم بود که نمونه اي ديگر از اين انحرافات در جامعه اسلامي ظاهر شد و آن ظهور احمدبن تيميه بود که در شام مطالبي را در مسائل اسلامي خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاواي علما و پيشينيان به شکل هاي سخنراني و مکتوب منتشر کرد. در اين هنگام بود که بسياري از علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظريات او به ميدان آمده و به نقد عقايد او پرداخته و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر کردند.

ابن تيميه پس از چندين بار زنداني شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ ق در زندان دمشق از  دنيا رفت.

اوضاع به همين گونه گذشت تا اينکه در قرن يازدهم در شهر نجد حجاز شخصي به نام محمدبن عبدالوهاب ظهور کرد و پس از چهار قرن بار ديگر به ترويج عقايد و افکار ابن تيميه پرداخت. از آنجا که مردم شهر نجد افرادي دور از تمدن و معارف بودند عبدالوهاب در فعاليت خود موفق شد. يکي از مهمترين تاواي فقهي وهابيان ،حرمت سفر براي زيارت قبور پيامبران و صالحان و حرمت تبرک وتوسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراين هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پيامبران و ائمه معصومين اظهار شرک و کفر و بت پرستي محسوب و موجب حلال شدن مال و جان چنين افرادي است.


مرحوم آيت الله امين عاملي در کتابش پيرامون عقايد وهابيان مي نويسد: “اعتقاد وهابيان درباره عموم مسلمانان اين است که مسلمين پس از ايمان به کفر برگشته اند و پس از توحيد به شرک گراييده اند زيرا آنان در دين بدعت گذاشته اند و به جهت زيارت و تبرک جستن به انبيا و صالحين به کفر و شرک روي آورده اند لذا جنگ با آنان واجب و ريختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابيان) حلال است.”


جالب اينکه صنعاني وهابي در رساله اش با عنوان تطهير الاعتقاد به اين حقيقت اعتراف کرده که زيارت مرقدها و آثار اولياي خدا سيره مسلمين بوده است و آنان از زمان هاي گذشته اين کار را انجام مي دادند
براساس اين افکار غلط و نادرست بود که آنها به هرجا و هر شهر و دياري که دست مي يافتند قبل از هر چيز به تخريب مشاهد شريفه و بقاع متبرکه مي پرداختند، کشتار وهابيان در عتبات عاليات صحنه اي سياه در تاريخ اسلام است.

در سال 1216 هـ ق اميرسعود با لشکري بسيار به شهر کربلاحمله ور شد و تعداد بيست هزار نفر از اهالي کربلاو زوار کشته شدند، خزانه حرم و تمام تزئينات و جواهرات حرم به تاراج رفتند. همچنين آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموي پيامبر، خديجه همسر پيامبر و بسياري از اماکن مقدسه را ويران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ ق وارد مدينه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومين در بقيع را به طورکلي منهدم کردند و از اين حرم و قبور به جز قطعه سنگ هايي که در اطراف قبور نصب کردند اثر وعلامتي باقي نماند. به کارگراني که اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال سعودي دستمزد پرداخت گرديد.

در اين ماجرا تنها حرم پيامبراکرم محفوظ ماند و وهابيان در ادامه هتاکي هاي خود تصميم داشتند قبر مطهر رسول خدا را نيز تخريب کنند اما از بازتاب اين کار در جهان اسلام و برانگيخته شدن احساسات مسلمانان بر ضد خويش ترسيدند و به طور موقت از اين عمل منصرف شدند. غارت اموال و طلاو جواهرات خزانه عظيم حرم رسول خدا و ائمه بقيع يکي ديگر از اعمال شنيع اين گروهک بوده است.(2)

بعضي از نويسندگان و هابي اين مصونيت را اين گونه توجيه مي کنند: “که ما اين گنبد را به عنوان يکي از گنبدهاي مسجد مي شناسيم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پيامبر والا...”

يکي از جهانگردان غربي به نام ميسترکه به فاصله کوتاهي از ويراني اين حرم بقيع را ديده، ويراني و خرابي آنجا را اين گونه ترسيم مي کند: “چون وارد بقيع شدم، آنجا را همانند شهري ديدم که زلزله شديدي در آن به وقوع پيوسته و به ويرانه اي تبديل شده است،زيرا در جاي جاي بقيع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ريخته و تيرهاي چوب کهنه چيز ديگري نمي توان ديد. ولي اين ويراني ها و خرابي ها در اثر وقوع زلزله و يا حادثه طبيعي بلکه با عزم و اراده انسانها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه هاي زيبا و سفيدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و ياران پيامبر اسلام بود، با خاک يکسان گرديده است.”


پي نوشتها:

1- تبديد الظلام، ص 389

2- لمعات الشهاب في سيره محمدبن عبدالوهاب

منبع: هيئت ديوانشگان رقيه شرق اصفهان 

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در شنبه 20 مهر1387 ساعت 13:30. - لينک ثابت


ورود مسلم بن عقيل به كوفه

به ياد روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. عظمت انسانى چهره ‏هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدف هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مي جويند. انسانهاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقيل‏» يكى از اين چهره‏ هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداكار راه حق، ياد آور همه خوبيها، رشادتها و جوانمردي هاست؛ و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس آموز و الهام‏ بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقيل در كوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت‏ سيدالشهدا -عليه ‏السلام و سفير انقلاب كربلا و پيش مرگ حماسه تاريخ‏ ساز و جاويدان عاشورا بود.

درباره مسلم، چه مي توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مي توان نوشت، جز فداكارى و حماسه و آزادگي ‏اش، و چه مي توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم ‏بن عقيل كيست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب؛ الگو و اسوه ‏اى از يك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.

مسلم‏ بن عقيل كيست؟

در ميان جوانان برومند «بني ‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقيل يكى از چهره ‏هاى تابناك و شخصيتهاى بارز، به شمار مي رفت. «عقيل‏» برادر حضرت على(ع) و دومين فرزند ابوطالب بود. در ترسيم زير رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:

ابوطالب: - طالب - عقيل - مسلم - جعفر - على - حسين بن على

مسلم ‏بن عقيل، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسين‏ بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى كه شخصيت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در ميان جوانان بني ‏هاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسين - عليهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنيان ولايت و درسهاى حماسه و ايثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خويش، شجاعت و ايمان و دلاورى را به ارث مي گذاشتند و مسلم، شاخه ‏اى پربار از اين اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلتهاى برجسته را از نياكان خود به ارث برده بود.

به نقل مورخان، در زمان حكومت آن حضرت (بين سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفين، وقتى كه اميرالمؤمنين (ع) لشگر خود را صف آرايى مي كرد، امام حسن و امام حسين (ع) و عبدالله‏ بن جعفر و مسلم ‏بن عقيل را بر جناح راست ‏سپاه، مأمور كرد.

شناسنامه مسلم را، پيش از آن كه از نياكان و سرزمين وقبيله جستجو كنيم، بايد در فكر، عمل و زندگاني ‏اش بيابيم؛ اين بهترين معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على (ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس ‏از شهادت آن امام، هرگز از حق كه در خاندان او و امامت‏ دو فرزندش، حسنين -عليهما السلام تجسم پيدا كرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاكش را بر اين آستان فدا كرد.

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (ع) كه از سخت‏ ترين دوره ‏هاى تاريخ اسلام نسبت‏ به پيروان اهل‏بيت و طرفداران حق بود، مسلم با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مي شد. پس از شهادت امام مجتبى (ع) كه امامت ‏به حسين ‏بن على (ع) رسيد تا مرگ معاويه كه يك دوره ده ساله بود؛ باز مسلم را در كنار امام حسين (ع) مي بينيم. در اين دوره بيست‏ ساله، يعنى از شهادت على (ع) تا حادثه كربلا بسيارى از كسان يا مرعوب تهديدها شدند يا مجذوب زر و سيم و فريفته دنيا و صحنه حق را رها كردند و يا به معاويه پيوستند و يا انزواى بي ‏درد سر را برگزيدند، ولى آنان كه قلبى سرشار از ايمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرايط دشوار مي دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداكارى در راه خدا و جهاد فى سبيل الله پرداختند. ارزش و فضيلت پيروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشكارتر مي شود كه به شرايط دشوار ديندارى و حق ‏پرستى در روزگار سلطه امويان آگاه باشيم.

حضرت على (ع) از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل‏» نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقيل را) به دو جهت دوست دارم: يكى، به خاطر خودش، و يكى هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مي داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:

«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مي ريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مي فرستند.»

معاويه، پس از بيست ‏سال سلطنت استبدادى مرد. يزيد، پس از معاويه بر سر كار آمد و با تهديد و تطميع بر اوضاع مسلط شد. مي خواست اباعبدالله الحسين(ع) را هم به بيعت وادار كند، كه سيدالشهدا، نپذيرفت و به طور مخفيانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدينه بيرون آمد و به حرم خدا در مكه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ايام حج در جهت آگاهانيدن مردم، بهره بردارى كند.

سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسين(ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت‏ با يزيد، آشنا كرد؛ بخصوص مردم كوفه از اقدام انقلابى امام حسين(ع) خوشحال و اميدوار شدند. مردم كوفه، خاطره حكومت چهارساله علوى را به ياد داشتند و در اين شهر، شخصيتهاى برجسته و چهره ‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و ياران اهل‏ بيت ‏بودند. از اين رو نامه‏ ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره هاى معروف شيعه در كوفه و بصره به امام حسين(ع) نوشتند، كه تعداد اين نامه‏ ها به هزاران مي رسيد. كوفيان، گروهى را هم به نمايندگى از طرف خود به سركردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه ‏هايى همراه آنان ارسال كردند.

در ميان نامه ‏ها و امضاها، نام شخصيتهاى بزرگى از كوفه همچون «شبث‏ بن ربعى‏» و «سليمان‏ بن صرد» و «مسيب‏ بن نجبه‏» و... به چشم مي خورد كه از آن حضرت مي خواستند مردم را به بيعت‏ با خود دعوت كند و به كوفه بيايد و يزيد را از خلافت‏ خلع كند.

امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس ‏العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزيابى دقيق اوضاع كوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشكل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلاً به كوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت‏ شهر و مردم، به او بدهد.

حضرت حسين‏ بن على(ع) مناسبترين فرد براى اين مأموريت محرمانه را «مسلم ‏بن عقيل‏» ديد، كه هم آگاهى سياسى و درايت كافى داشت، و هم تقوا و ديانت، و هم خويشاوند نزديك امام بود. به نمايندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمويم (مسلم) را با شما به كوفه مي فرستم، اگر مردم با او بيعت كردند؛ من نيز خواهم آمد.

اين كه امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مي برد، ميزان اعتبار و لياقت و كفايت مسلم‏ بن عقيل را مي رساند. آن گاه مسلم را طلبيد و به او فرمود: به كوفه مي روى، اگر ديدى كه دل و زبان مردم يكى است و آنچنان كه در اين نامه‏ ها نوشته‏ اند متحدند و مي توان به وسيله آنان اقدامى كرد، نظر خودت را بر من بنويس و مسلم را وصيت و سفارش كرد، به اين كه:

پرهيزكار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به كار ببر؛ فعاليتهاى خود را پوشيده ‏دار؛ اگر مردم، يكدل و يك جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن.

اعزام مسلم و فرستادن اين پيام به كوفه، پاسخى به همه نامه‏ ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پيام امام، در اين چند محور، خلاصه مي شود:

1 - تأييد كامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و نماينده ه‏اى مورد اطمينان.

2 - محدوده مسؤوليت مسلم در كوفه نسبت‏ به ارزيابى وحدت كلمه و صداقت مردم.

3 - پاسخى به دعوتهاى مكرر، به عنوان اتمام حجت.

4 - درخواست از مردم براى حمايت و اطاعت از مسلم.

مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. و اينك، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه‏ خيز و پر ماجرا و با گرايشهاى مختلف؛ شهرى با افكار گوناگون كه اگر چه بظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مي گذراند.

شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مي آمدند و با مسلم ديدار و بيعت مي كردند و مسلم هم نامه امام حسين(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مي خواند.

روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين (ع) كه با نماينده ‏اش مسلم، بيعت مي كردند، افزوده مي شد تا اين كه پس از چند روز، به هزاران نفر مي رسيد.

با وجود اين همه بيعت گران‏ جان بر كف و انقلابي هاى آماده براى هرگونه فداكارى در راه حمايت ‏حسين(ع) و برانداختن حكومت‏ يزيد، مسلم‏ بن عقيل، طى نامه ‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد.

كنون مسلم، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است. حضورش مايه دلگرمى اميدواران است، شكوه و هيبتى دارد، ميان كوفيان جايى و محبوبيتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لكه‏ هاى ذلت و ننگ است كلام از شور جانسوز حقيقت هاست، ز «رفتن‏» ها و «ماندن‏» هاست. ولى دوران آن كم بود و كم پاييد، تمام شعله‏ ها ناگه فرو خوابيد...

يزيد براى حفظ سلطه و حاكميت‏ بر كوفه عنصر ناپاك و سفاك و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را كه حاكم بصره بود، انتخاب كرد. «ابن‏ زياد» با حفظ سمت، والى كوفه نيز شد. مأموريت ابن‏ زياد آن بود كه به كوفه برود و مسلم را دستگير كند و سپس او را محبوس يا تبعيد كند، يا به قتل برساند.

مردمى كه با مسلم بيعت كرده و در انتظار آمدن حسين بن على(ع) به كوفه بودند، با ورود ابن‏ زياد به كوفه، وضعى ديگر پيدا كردند. فردا صبح كه مردم براى نماز جماعت‏ به مسجد آمدند، ابن زياد از دارالاماره بيرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... اميرالمؤمنين يزيد، مرا فرمانرواى شهر و اين مرز و بوم و حاكم بر شما و بيت‏ المال قرار داده است و به من دستور داده كه با ستمديدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نيكى كنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشير و تازيانه رفتار كنم. پس هر كس بايد بر خويش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل ‏روشن مي شود؛ به آن مرد هاشمى (مسلم‏ بن عقيل) هم برسانيد كه از خشم و غضب من بترسد.»

از اين پس، مجراى بسيارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏ زياد، رؤساى قبايل و محله ها را طلبيد و برايشان صحبت هاى تهديد آميز كرد و از آنان خواست كه نام مخالفان يزيد را به او گزارش دهند، و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.

حزب اموى، كه مي رفت‏ بساطش نابود و برچيده گردد، ديگر بار جان گرفت و آن تهديدها و تطميع ‏ها و فريبكاريها و تبليغ هاى دامنه‏ دار، تاثير خود را بخشيد و والى جديد، توانست‏ با قدرت و قوت و با تمام امكانات جاسوسى و خبرگيرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگيريها و خشونت ها و برخوردهاى تندى كه انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

مسلم بن عقيل، در خانه «مختار» بود كه صحنه حوادث به صورتى كه ياد شد، پيش آمد. از آن جا كه ابن ‏زياد، براى سركوبى انقلابي ها به دنبال رهبر اين نهضت؛ يعنى مسلم مي گشت، مسلم مي بايست جاى امن تر و مطمئن ترى انتخاب كند. اين بود كه مقر و مخفيگاه خود را تغيير داد و به خانه «هانى‏»؛ از بزرگان كوفه و چهره‏ هاى معروف و پرنفوذ شيعه در اين شهر كه هواداران و نيروهاى مسلح و سواره‏اى كه تعدادشان به هزاران نفر مي ‏رسيد در اختيار داشت، رفت.


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 15 مهر1387 ساعت 13:9. - لينک ثابت


كشفيات جديد در مورد قوم عاد

 

 

Interesting discover

کشف جالب

 

 

Recent gas exploration activity in the south east region of the Arabian desert uncovered a skeletal remains of a human of phenomenal size.

اخیرا در یکی از مناطق جنوب شرقی عربی ( عربستان ) کاوشگران گاز بقایای اسکلت انسانی را در اندازه خارق العاده ( پیدا کردند).

 

 This region of the Arabian desert is called the Empty Quarter , or in Arabic, 'Rab-Ul-Khalee'.

 

بیابان مورد نظر را  یک چهام خالی یا به عربی ربع الخالی می نامند .( به این معنی که اگر شبه جزیره ی عربستان را به چهار بخش قسمت کنیم ، یک چهارم آنرا این بیابان شامل می شود .)

 

 The discovery was made by the Aramco Exploration team.

 

کشف مذکور را گروه کاوشگر آرامکو انجام داده است .

 

As God states in the Quran that He had created people of phenomenal size the like of which He has not created since.

در قرآن کریم خداوند می فرماید مردم خارق العاده ایی را خلق کرده که تا به حال مانند آن را خلق نکرده است .

 

 These were the people of Aad where Prophet Hud was sent.

 

این مردم ( قوم ) نام عاد نامیده می شدند که برای آنها پیامبر(ی به نام ) هود فرستاده شد .

 

They were very tall, big, and very powerful, such that they could put their arms around a tree trunk and uproot it.

 

آنهاخیلی بلند،بزرگ ،وخیلی نیرومند بودند. چنان بودندکه می توانستند بازو هایشان اطراف یک تنه درخت بگذارندوآن راازریشه بکنند.

 

 Later these people, who were given all the power, turned against God and the Prophet and transgressed beyond all boundaries set by God.

تعدادی از این مردم قدرت خود را علیه خداوند و پیامبر او صرف کردند و خداوند همه آنها را که پا را ( از فرمان خدا ) فراتر نهاده بودند، گرد آورد .

 

 As a result they were destroyed..

 

در نتیجه ( به دلیل نافرمانی ،‌ خداوند ) آنها را نابودساخت.

 

 

Ulema's of Saudi Arabia believe these to be the remains of the people of Aad.

 

این بقایا در عربستان سعودی متعلق هستند به ( قوم )

 

 Saudi Military has secured the whole area and no one is allowed to enter except the ARAMCO personnel.

 

ارتش سعودی منطقه را تحت حفاظت دارد و هیچکس بجز کارکنان آرامکو حق ندارد وارد آن شود.

 

 It has been kept in secrecy, but a military helicopter took some pictures from the air and one of the pictures leaked out into the internet in Saudi Arabia .

 

این مکان به شکل مخفی و پنهان حفاظت و نگهداری می شود اما یک هلیکوپتر نظامی ارتش سعودی تعدادی عکس هوایی از منطقه گرفته است که یکی از عکس ها از طریق اینترنت به بیرون نشت ( منتشر ) کرده .

منبع :

http://urbanlegends.about.com/library/bl_giant_skeleton.htm


Aerial Views

Since the bones were to be removed from the pit that Saturday and Sunday, a cherry picker was present to aid in documenting their positions before removal. Here are a couple of views from the overhead bucket of the cherry picker.

Aerial overview of excavation
This overview of the pit shows the catwalk and dams. The skeleton itself is mainly in the upper left quadrant of the image, with one tusk behind a dam below and to the left of the main skeleton. You can get some idea of the wet conditions; the green hose at the right center is perhaps 3 inches in diameter and is constantly pumping water out of the pit. Click on the image for a high-resolution version (973x875, about 1.2MB).


 

Detailed view of skeleton
Finally, a detailed view of the skeleton itself. This find is interesting because of the completeness (at least 90% at last report), preservation state, and articulation of the skeleton. Articulation means that many of the bones are still in their original positions relative to each other.

At the top left, the pelvis is visible. At the bottom center of the image, several vertebrae are still articulated, as are several just to the right of top center. An array of ribs is visible between these two groups. At almost the exact center of the image, the lower jaw is visible, with most teeth intact. The skull, which was in good condition, has already been removed from the pit. To the right of the jaw, among the ribs, a hole in the mud is visible; this is actually a spring, spewing water into the pit continously. Click on the image for a high-resolution version (1258x1032, about 1.4MB).

At the lower right is an intact tusk behind a plywood dam and under a protective coating of mud. A major challenge is to allow this tusk to dry without having it shatter into fragments. In fact, the whole skeleton was periodically re-wetted with a garden hose to keep it from drying in an uncontrolled fashion.


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 14 مهر1387 ساعت 14:25. - لينک ثابت


مقايسه رفتار معاويه (لع) و حضرت اميرالمومنين علي(ع)

روزهای آخر عمر معاویه بود و اون فكرهای بزرگی در سر داشت. روزی از همان روزها برای مروان، حكمران خود در مدینه نامه‌ای نوشت و گفت: یاران پیامبر و مردم را جمع کن و از آنها برای فرزندم یزید بیعت بگیر!

پس از رسیدن نامه، مروان مردم را جمع کرد و روی منبر به وصف یزید پرداخت و برای او اعلام بیعت کرد.

عبدالرحمن پسر ابوبکر از حرفها و تمجیدهای مروان از یزید برآشفت و گفت: تو و آن کس که تو را به این سخنان واداشته، دروغ می گویید، زیرا یزید با آن همه اوصاف بدی که دارد، شایسته‌ی خلافت نیست.

مروان از جسارت این مرد، ناراحت شد و بر او تاخت.

اما عبد الرحمن دیگر تاب نیاورد و بی‌درنگ از پایین منبر پای مروان را گرفت و گفت: ای دشمن خدا! از منبر پایین بیا، تو اهل آن نیستی که به جای پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بنشینی، پیامبر تو و پدرت را از مدینه تبعید کرده بود.

در این گیر و دار عایشه نیز همراه گروهی از زنان مدینه به مسجد آمد تا به مروان اعتراض کنند.

مروان تا عایشه را دید از ترس خود را به عایشه رساند و گفت: ای مادر مومنان! تو را به خدا سوگند می دهم آنچه حق است بگو.

عایشه گفت: من به جز سخن حق چیزی نمی گویم، رسول خدا تو و پدرت را لعنت کرده بود. تو و پدرت تبعیدی هستید. چرا با برادرم عبدالرحمن، چنین سخن می گویی؟!

با این خطاب عایشه، مروان در میان جمعیت ضایع و خاموش شد. اما دلش از در شعله‌های كینه می‌سوخت.

این بود كه تمام جریان را در نامه‌ای برای معاویه نوشت، معاویه نیز چون ماجرا را دانست همان آتش در دلش زبانه كشید و کینه عایشه را به دل گرفت و با هزار سوار برای گرفتن بیعت و ترساندن مردم، به مدینه آمد.

با مقایسه رفتار علی(علیه‌السلام) و معاویه، عظمت روحی و عفو و کرم علی(علیه‌السلام) پی می بریم.

عایشه وقتی فهمید معاویه به مدینه آمده است برای اعتراض نزد او رفت و گفت: برادرم محمد را کشتی و بدنش را سوزاندی كافی نبود؟ امروز به مدینه آمده‌ای تا عبدالرحمن را نیز اذیت کنی؟ تو نمی دانی که از طُلَقا (و آزاد شده‌های پیامبر در فتح مکه) هستی؟ برای آزاد شده‌ها روا نیست که تكیه بر خلافت جامعه اسلامی زنند، پدر تو از لشکریان احزاب و در صف دشمنان اسلام بود، و همواره با رسول خدا مخالفت می‌کرد... .

با این حرفهای عایشه، کینه معاویه بیشتر شد، و تصمیم قتل او را گرفت، مورخین و علمای اهل تسنن مانند زمخشری در ربیع الابرار، و حافظ ابی نعیم در تاریخ خود می نویسند:

معاویه در مدینه دستور داد چاهی را در خانه خود کندند، و روی آن را با خاشاک پوشاندند و روی آن صندلی گذاشتند.

آنگاه عایشه را به مهمانی دعوت کرد، وقتی که عایشه با راهنمایی گماشتگان آمد و روی صندلی نشست همان جا به چاه افتاد. معاویه سر آن چاه را با آهک گرفت و همانجا قبر عایشه شد.

بعضی نوشته‌اند: دعوت معاویه از عایشه اواخر شب بود، عایشه سوار بر الاغ شد و همراه غلامش پیش معاویه آمد، معاویه عایشه را بسیار احترام کرد، و او را به نشستن در جایگاه مخصوصی تعارف نمود، همین که عایشه در آنجا نشست، به چاه افتاد، معاویه غلام و الاغش را نیز در چاه افکند تا کسی از این ماجرا مطلع نشود، ولی رفته رفته، این ماجرا توسط عده‌ای از بستگان معاویه کشف شد.

نکته قابل توجه اینکه عایشه با اینکه باعث فتنه جنگ جمل شد و این جنگ بزرگ را به وجود آورد و در نتیجه خون هزاران نفر از مسلمان، در آن ریخته شد، پس از پیروزی سپاه علی علیه السلام، در پایان جنگ، آن حضرت دستور داد که به عایشه گزندی نرسانند. حتی به هیچ کس جز محمد بن ابی بکر، برادر عایشه، اجازه نزدیک شدن به او را نداد، و او را همراه عده‌ای محافظ از (زنان که در ظاهر مرد بودند) به مدینه بازگزداند.

با مقایسه رفتار علی(علیه‌السلام) و معاویه، عظمت روحی و عفو و کرم علی(علیه‌السلام) پی می بریم.


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در شنبه 13 مهر1387 ساعت 12:28. - لينک ثابت


عيد فطر

مسلمانان روزه دار  كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. 
روايت:
 اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:
 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:
 «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»
 روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده ‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند.
 فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن است.
 ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.

 عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.
از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.


 و در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:
 «... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏»
بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.


استقبال از عيد فطر
براساس يكي از سنت هاي رايج، معمولاً مردم در آخرين شب از ماه مبارك رمضان نزد امامان جماعات مساجد و نمايندگان مراجع عالي قدررفته، و از آنان رؤيت هلال ماه شوال را استفتاء مي‌كنند، كه پس از شنيدن جواب مثبت ، با پخش خرما و شيريني بين مردم به استقبال عيد سعيد فطر مي‌روند.
ازفضيلت هاي شب و روز عيد فطر، قرائت دعاهاي ختم قرآن، وداع ماه مبارك رمضان، دعاي ابوحمزه، شب زنده‌داري و انجام اعمال ويژة شب عيد فطر است. روزه‌داران پس از يك ماه عبادت خدا، بعد ازطلوع آفتاب با تناول خرما افطار كرده و با دادن زكات فطره، كه آن را شرط قبولي روزه خود مي‌دانند، براي اقامة نمازمخصوص عيد سعيد فطر در مساجد آماده مي‌شوند، و با گفتن جملة اسعدالله ايامكم، اين عيد مبارك و خجسته را به همديگر تبريك مي‌گويند. از جمله مناسبت‌هاي ويژة اين روز سعيد، تعيين قرارهاي عقد و عروسي و انجام اعمال نيك است .
دراين روز، روزه‌داران كه يك ماه را در ضيافت خدا بسر برده‌اند، در مراسم باشكوه نماز عيد شركت كرده و پذيرش طاعت‌ها و عبادتهايشان را از خداوند متعال خواستار مي‌شوند و زكوة و فطريه خود را ادا مي‌كنند.
پرداخت فطريه
روز آخر ماه روزه، روز كنار گذاشتن فطريه است. سرانه فطريه در گذشته مقدار سوقه (so vaqqa معادل 8/3 من) گندم يا جو بود. سرپرست هر خانواده مقدار فطريه را از جنس موجود در خانه جدا مي‌كرد و در بيرون از اتاق، جدا از اموال خانه قرار مي‌داد، به اين نيت كه ديگر جزو اموال نيست و به ديگري تعلق دارد، اگر كساني توان مالي داشتند به جاي جنس قيمت آن را از پول‌هاي خود جدا مي‌كردند و براي فطريه كنار مي‌گذاشتند. در صورتي كه هنگام كنار گذاشتن فطريه فردي غير از افراد خانواده در خانه حضور داشته باشند بايد فطريه او را نيز كنار گذاشت. زمان دادن فطريه به مستمندان روز عيد فطر بعد ازنماز عيد است.


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 14:49. - لينک ثابت


اي كاش نماز عيد فطر را پشت سر مباركت بخوانيم...

امشب بايد از ته دل قربان صدقه‌ي خدا رفت. امشب بايد با تمام وجود و به هر قيمتي شده خود را به بازار يوسفان رساند تا تجلي ستارالعيوب را ديد. آخر، امشب واپسين روز ماه خداست.

عشق داستان دنباله‌داري است كه از زمان حضرت آدم آغاز شده است؛ عشق آدم را از حوا بالا مي‌كشد و حوا را از آدم؛ و اين ماه هم براي عشق بازي است.

هر وقت در كوچه باغ‌هاي شب گردي هايم قدم مي‌زنم، لبخند مي‌زند و از كنارم مي‌گذرد، راستش را بخواهيد حوصله‌ي قلم چراني هم ندارم، دوست دارم مغزم را بي دردسر و بي واسطه به انديشه‌ام وصلش كنم، اما پشيمان مي‌شوم چون مي‌بينم احساسم هدر مي‌رود، ذليل مي‌شود و خار؛ بر مغزم مي‌كوبم در اين شب‌هاي ضيافت عشق، با قلم هم مي‌كوبم، با هماني كه تو خود بر او قسم خورده‌اي؛ و ناگهان وجودش مثل مرتعي سبز مرا احاطه مي‌كند. عشق را مي‌گويم، عشق به لطيف عالم؛ و به ضيافتش.

تنم مي لرزد، سردم مي‌شود، يخ مي‌كنم و آنگاه حال خوشي مي‌يابم. احساسش مي‌كنم. با او حرف مي‌زنم، دشت‌ها را با يك لحظه پرواز مژه‌هايش سير مي‌كنم. حرف مي‌زند و قلب بيمار من همانند حنجره‌ي گنجشكي كوچك و تنها مي‌تركد و هاي هاي گريه مي‌كند؛ و اشتياق، از برگ گل زيباي نرگس بيرون مي‌زند. اين است عاشقي، اسيري و حيراني در فراق؛ و سرگرداني و آوارگي در كوچه‌هاي بازار عشاق.

خدا پدر و مادرت را بيامرزد كه آمرزيده هستند و جايگاهشان والا؛ كه جمعه‌ها سري به عاشقانت مي‌زني و غروب جمعه كه مي‌شود به سراغمان مي‌آيي؛ كه دوست دارم هميشه همراهم باشد و در آن غروب جمعه كه همه منتظرند تا بيايي، منتظر پياله‌ي عشقم كه بر سر افطار، سياه مستم كند. لطيف عالم خيرت دهد كه غمت ما را از ياد نمي‌برد. همين ما را بس؛ از سرمان هم زياد است. راستي اگر عشق تو نبود، اين دل سياه من چه مي‌كرد با اين تنهايي؟! نوازش وجود تو در اين ضيافت الهي آرام جان است.

من سياه دل اين زخم زيبا را مديون زخمه‌هاي تو هستم. تنها نمي‌دانم اين همه قايم باشك بازي فراق و انتظار تا به كي؟ هر چه هست، شيرين است. بعضي وقت‌ها مي‌نشينم كنار پنجره و زخم‌هايم را مي‌دوزم! اسمش را هم گذاشته‌ام گلدوزي زخم‌هاي عشق! دستي هم سرو رويشان مي‌كشم و دست آخر پياله اشكي پاي گلدان‌هاي نرگس مي‌ريزم.

آفرين بر اين عشق كه آبروي آدم را مي‌برد! آبرو كه به پاي تو برود، هيچ است. اصلاً خود آبروست. رسواي عالم هم شويم ملالي نيست. همين كه تو در اين ماه ضيافت عشق هستي، و هستي كه ما روزه مي‌گيريم، خودش غنيمت است، عذرم را بپذير اي سرور؛ اي سالار؛ اي جان جانان؛ عاشقم ديگر، مشق عشق نمي‌دانم،! سرباز صفر نمي‌خواهي؟ ما كه هنوز در بازار عشاقت سرباز صفريم؛ روزه‌هايت هم قبول لطيف عالم باشد؛ عيد فطر هم بر تو نازنين مبارك؛ اي كاش نماز عيد فطر را پشت سر مباركت بخوانيم...


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 13:59. - لينک ثابت


وضعیت رؤیت پذیری هلال ماه شوال 1429

 

رویت هلال ماه شوال، همیشه برای مردم از رویت هلال ماه رمضان مهم تر بوده است. زیرا نشان دهنده ی عید سعید فطر و پایان ماه صیام است.

وضعیت  رؤیت پذیری هلال ماه شوال 1429

چندین قرن است که منجمین در طول تاریخ، با فعالیت های رصدی و محاسباتی سعی در ارائه ی ضابطه ای داشته اند که بتوانند رؤیت پذیری هلال ماه را پیش بینی کنند. مدل ها و روشهای پیش بینی رؤیت پذیری هلال ماه از زمان بابل باستان شکل گرفتند و در دوره ی اسلامی با دقت و قوت بیشتری به راه خود ادامه دادند.

اکنون با پیشرفتهای چشمگیری که در تمامی علوم مخصوصاً نجوم صورت گرفته است، ارائه ی این ضابطه ها با دقت بسیار بیشتری امکان پذیر شده است. ولی آنچه باید بدان توجه نمود این است که مدار ماه و شاخصه های رؤیت پذیری به اندازه ای پیچیده و گوناگون است که همچنان در بعضی موارد پیش بینی رؤیت پذیری هلال با قطعیت ممکن نیست.

از طرف دیگر منجمین بعد از تجربه های بسیار توانسته اند معیارهایی برای رؤیت پذیری هلال ماه بدست بیاورند. پیش بینی رؤیت هلال معمولا توسط همین معیار ها انجام می پذیرد. ولی این معیار ها همیشه نتایج کاملا منطبق ارائه نمی کنند و ممکن است، پیش بینی هایی ارائه دهند که کمی با هم متفاوت باشند. و این عامل دیگری است که پیش بینی رؤیت پذیری هلال ماه را پیچیده تر می کند. ما در این مقاله از دو معیار مدرن  با نام های «عوده» و «یالوپ» استفاده می کنیم.

در مرحله ی بعدی وجود فتواهای متفاوت، مسأله ی پیش بینی آغاز هلال ماههای قمری را بیش از پیش پیچیده می سازد.

و هلال ماه شوال امسال از همین هلال هایی است که به راحتی نمی توان راجع به رؤیت پذیری آن در ایران حکم کرد.

 

وضعیت هلال ماه شوال 1429

طبق محاسبات منجمین و با استفاده از معیارهای مختلف پیش بینیِ رؤیت پذیری، این هلال در شامگاه سه شنبه 29 رمضان، 9مهر ماه87 احتمالا از ایران یا تنها جنوب ایران با ابزار رصدی قابل رؤیت خواهد بود. ولی مشاهده ی این هلال با چشم غیر مسلح از ایران بسیار احتمال کمی دارد و تقریبا غیر ممکن است. نه تنها در ایران بلکه در عراق و شمال عربستان و همچنین در افغانستان و پاکستان هلال با چشم غیرمسلح قابل رؤیت نیست، بلکه تنها شاید با تلسکوپ مشاهده پذیر باشد. ولی در کشورهای شمالی افریقا و همچنین جنوب عربستان در صورت مساعد بودن شرایط جوی با چشم بدون تلسکوپ، احتمال رؤیت هلال وجود دارد.

علت اینکه با قطعیت نمی توانیم راجع به هلال شوال امسال حکم کنیم این است که این هلال در لحظه ی غروب خورشید دارای ارتفاع بسیار کمی از افق می باشد: کمتر از 2 درجه. ولی از طرف دیگر این هلال به علت جدایی زاویه ی 15 درجه از خورشید و ضخامت هلال که حدود 2 درصد می باشد، وضعیت رؤیت پذیری اش بهتر می شود.

بنابراین، دو عامل معکوس همدیگر در باره ی این هلال عمل می کنند: یکی ارتفاع پایین هلال، رؤیت آن را ناممکن می کند، ولی در عوض، جدایی زاویه ای و هلال ضخیم شرایط را برای رؤیت مساعد می نماید.

وضعیت هلال در افق غربی شامگاه 9 مهر ماه
وضعیت هلال ماه در افق غربی، شامگاه 9 مهرماه، در لحظه ی غروب خورشید: جدایی زیادی از خورشید ولی ارتفاع کم

 

آغاز شوال

با این اوصافت بر اساس معیار «عوده» هلال ماه شوال امسال در ایران با تلسکوپ و در بعضی نقاط دیگر جهان بدون تلسکوپ قابل رؤیت خواهدبود، و بر اساس معیار «یالوپ» این هلال تنها از جنوب ایران با تلسکوپ قابل رؤیت است، و در بقیه ی ایران غیرقابل رؤیت.

این هلال در شامگاه سه شنبه 29 رمضان، 9 مهر مهر ماه87 احتمالا از ایران یا تنها جنوب ایران با ابزار رصدی قابل رؤیت خواهد بود. ولی درباره مشاهده ی این هلال با چشم غیر مسلح از ایران احتمال بسیار کمی دارد و تقریبا غیر ممکن است.

در نتیجه با وجود فتواهای متفاوت در این زمینه، آغاز ماه شوال به راحتی و قطعیت امکان پیش بینی ندارد. ولی ازآنجا که گویا تقویم رسمی ایران بر اساس رؤیت هلال با تلسکوپ در مرزهای جمهوری اسلامی ایران تنظیم شده است، احتمالا  هلال ماه در صورت مساعد بودن شرایط جوی در شامگاه 9 مهر با تلسکوپ در ایران یا حداقل در جنوب ایران، قابل رؤیت خواهد بود و  روز چهارشنبه 10 مهر ماه 1387 روز عید فطر خواهد بود.

در اینجا نقشه هایی درباره ی پیش بینی رؤیت هلال بر اساس دو معیار با نام های «عوده» و «یالوپ» در شامگاه 9 و 10 مهر ماه، ارائه می گردد.

 

نقشه رؤیت پذیری هلال شوال 1429 بر اساس معیار «عوده»

وضعیت  رؤیت پذیری هلال ماه شوال 1429 بر اساس معیار عوده
نقشه ی رؤیت پذیری هلال ماه در شامگاه 29 رمضان، 9 مهر ماه 87، بر اساس معیار «عوده»

در این تصویر رنگ قرمز نشان دهنده ی عدم امکان رؤیت به هیچ وجه می باشد.

رنگ سفید غیر قابل رؤیت، رنگ آبی رؤیت با چشم مسلح، رنگ صورتی رؤیت با چشم غیر مسلح و رنگ سبز نشاندهنده ی  امکان رؤیت هلال به آسانی می باشد. همانطور که در تصویر دیده می شود، ایران در بخش آبی رنگ قرار گرفته است.

 

نقشه رؤیت پذیری هلال رمضان 1429 بر اساس معیار «یالوپ»

وضعیت  رؤیت پذیری هلال ماه شوال 1429 در شامگاه 9 مهر ماه
نقشه ی رؤیت پذیری هلال ماه در شامگاه 29 رمضان، 9 مهر ماه 87، بر اساس معیار «یالوپ»

راهنمای نقشه:

A قرمز: قابل رؤیت با چشم غیر مسلح

B نارنجی: قابل رؤیت با چشم غیر مسلح در شرایط خوب رصدی

C کرم: قابل رؤیت با تلسکوپ

D زرد: قابل رؤیت با تلسکوپ در شرایط خوب رصدی

E زرد روشن: حد رؤیت

بقیه ی قسمتها که رنگ آمیزی ندارد، غیر قابل رؤیت است و همانطور که دیده می شود، بغیر از جنوب ایران، بقیه ی مناطق ایران خارج از این بخش رنگی قرار دارد و هلال ماه غیر قابل رؤیت می باشد.

وضعیت  رؤیت پذیری هلال ماه شوال 1429 در شامگاه 10 مهر ماه

نقشه ی رؤیت پذیری هلال ماه در شامگاه 30 رمضان، 10 مهرماه 87،  بر اساس معیار «یالوپ»

همانطور که در این نقشه دیده می شود، ایران در شامگاه چهارشنبه  10 مهر ماه، میان بخش قرمز رنگ قرار دارد و هلال ماه به راحتی با چشم غیر مسلح قابل رؤیت می باشد.

 

منابع:

http://www.icoproject.org

http://www.phys.uu.nl/~vgent/islam/islam_lunvis.htm

تألیف و ترجمه:

ا.م.گمینی


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 13:35. - لينک ثابت


عشق است حسين(ع)!

                 ♥♥♥♥♥♥                     ♥♥♥♥♥♥

           ♥♥حسينحسين♥♥        ♥♥حسينحسين♥‌♥

         ♥♥حسين♥♥♥حسين♥♥   ‌♥♥حسين♥♥♥حسين♥♥

       ♥♥حسينحسينحسين♥♥♥حسينحسينحسين♥♥

       ♥♥حسينحسينحسين♥♥♥حسينحسينحسين♥♥

        ♥♥حسينحسينحسين♥♥حسينحسينحسين♥♥

         ♥‌♥حسينحسينحسينحسين‌حسينحسين♥♥

           ♥♥حسينحسين♥♥حسين♥♥حسينحسين♥♥

                ♥♥حسينحسين♥♥♥حسينحسين♥♥

                    حسينحسين♥♥حسينحسين

                       ♥♥حسينحسينحسين♥♥

                              ♥♥♥حسين♥♥♥

                                  ♥♥♥♥♥♥ 

 

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 13:17. - لينک ثابت


اينست مولاي ما!

گفتند: علی(ع) برتر بود يا آدم(س)؟

 

گفتم: علی(ع)!

 

آدم(س) با وجود منع و محدوديتي كه خداوند براي او قائل شده بود از گندم بهشتی خورد اما علی(ع) با وجود اينكه خداوند عالم هيچ منعي برايش قرار نداده بود، نه از گندم  بهشتي (همان اموال مردم) خورد و نه از گندم زمين. چراكه هميشه نان جو مي خورد!


 

گفتند: علی(ع) برتر بود يا نوح(س)؟ 

 

گفتم: علی(ع)!

 

نوح(س) فرزندش کافر شد اما علی(ع) فرزندانی همچون حسنين(ع) پرورش داد!


 

گفتند: علی(ع) برتر بود يا ايوب(س)؟ 

 

گفتم: علی(ع)!

 

ايوب(س) در آخر در امتحان الهی برای يک لحظه کم آورد اما علی(ع) صبری داشت که فقط خود خدا همانند او داشت!


 

گفتند: علي(ع) برتر بود يا سليمان(س)؟

 

گفتم: علي(ع)

 

سليمان از خداوند حكومتي در عالم درخواست كه تاحال كسي نديده باشد اما علي(ع) دنيا را سه طلاقه كرد!!!


 

گفتند: علي(ع) برتر بود يا لوط(س)؟

 

گفتم: علي(ع)

 

همسر لوط(س) كجا و همسر علي(ع) كجا؟


 

گفتند: علی(ع) برتر بود يا ابراهيم(س)؟

 

گفتم: علی(ع)!

 

ابراهيم(س) در ذات خدا شک کرد ولی علی(ع) لحظه ای در ذات حق شک نکرد! ابراهيم فرزندش را تا دروازه قرباني شدن پيش برد اما تمام فرزندان علي(ع) و فاطمه(س)در راه خدا جان دادند. حتي سر حسين(ع) در راه خدا از تن جدا شد و دستان فرزندش عباس (س) از تن جدا گرديد!


 

گفتند: علي(ع) برتر بود يا موسي(س)؟

 

گفتم: علي(ع)

 

زيرا موسي ترسيد كه به تنهايي نزد فرعون رود. اما علي(ع) خطر را به جانش خريد و شبانه جاي پيامبر(ص) خوابيد! چه خطرها كه علي(ع) به خاطر خدا و دين خدا به جان نخريد بدون آنكه دلش بلرزد...؟!


گفتند: علی(ع) برتر بود يا مسيح(س)؟

 

گفتم: علی(ع)!

 

موقع تولد مسيح(س) خدا به مريم(س) دستور خروج از مسجد داد اما علی(ع) در کعبه خانه خدا متولد شد!


 

فقط خدا می داند که در حق علی(ع) چه ظلم ها که شد ولی از ايمان علی(ع) لحظه ای کاسته نشد.

به خود خدايی که با واسطه علی(ع) شناختم، علی(ع) آگاه ترين مردم بود، او را از حق اش بازداشتند و به نا بخردان اختصاص دادند. آن زمان که همه از ترس سست و تسليم شده بودند قيام کرد.

آن زمان که همه پنهان شده بودند آشکارا به ميدان نبرد رفت.

آن زمان که همه لب فرو بسته بودند شيوا ترين سخن را بر زبان آورد. در مقام حرف و شعار صدايش از همه آهسته تر بود  اما در عمل پيشتاز بود. هيچکس تا آخر دنيا نخواهد توانست عيبی در علی(ع) و رفتار او يابد. هرچند خدای علی(ع) بالاترين خدايی بود که اين جهان فانی به خود ديده بود اما علی(ع) هيچ از خدا بودن کم نداشت شايد خدا خواست به خود نشان دهد می تواند شبه خدايی همچون خود را در هيبت انسان خلق کند . که خلق کرد. علی از خدا بودن چه کم داشت؟ تنها تفاوت اينست كه خداوند خالق است و علي(ع) مخلوق او!

می دانم هرچند خيلی ها ممکن است من را به کفر گويی متهم کنند اما من فقط و فقط خدا را به واسطه پيامبر(ص) و حضرت علی(ع) و زهرا(س) و فرزندان آنها شناختم. هر چند من از ذات حق هرگز هيچ نخواهم دانست اما اين نيايش هايی هم که می خوانم همه و همه به واسطه اوست.

 

خدايا! كفر مي گويم؟ مي خواستي اينقدر اربابان من را نازنين خلق نكني!


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 7 مهر1387 ساعت 14:48. - لينک ثابت




RSS

DESIGNER

VASEGH.IR