تبليغاتX
از تو با شور و شين مي خواهم، سفر کاظمين مي خواهم، يا جوادالائمه(ع) ادرکني
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
عرفه

 
روز عرفه ست، التماس دعا دارم...
 
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 15:21. - لينک ثابت


جلسه هفتگي هيئت در هفته چهلم سال (28/09/1386)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي ۲۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

 

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 15:9.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


به مناسب شهادت مولا، اميرالمومنين، حضرت امام محمد بن علي، امام باقر (ع)

 
 
 

« السلام عليك يا باقر العلوم (ع)  »

 

بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني


در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زلفِ خوني مردان ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »  
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني

 
 
 دانلود: عالمي ماتم سرا شد، فاطمه(س) صاحب عزا شد، باقر آل پيمبر(ص) کشته زهر جفا شد
 
 
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 17:1. - لينک ثابت


باز هم براي شهيد محمد زماني و عليرضا شهبازي

 

شهيد عليرضا شهبازی

ازدواج خدایی

یادم هست سال آخر بود، از آنجا که با باطن پاک رضا آشنا بودم خانمی را از نزدیکانمان برایش نشان کرده بودیم و اصلاً فکرش را نمی کردم خودش قصد ازدواج داشته باشد اما از انجا که خدا به قول معروف در و تخته را با هم جوش می دهد. یک شب با برادر و خانواده اش جلوی در خانه ما آمدند و ما هم شدیم واسطه این ازدواج خدایی و با هم رفتیم خواستگاری.
شاید باورتان نشود ولی همان شب همه ی هماهنگی ها انجام شد. اما کمتر از دو ماه از این ماجرا نگذشته بود که رضا به رفقایش پیوست.
بعدها همسرش می گفت: در همان ایام کوتاه یک بار به من گفت من مطمئناً شهید می شوم و ازدواجم هم وسیله ایست برای رسیدنم به این هدف.

راوی: برادر میرطاهری

 

 

وصيت نامه

بسم رب الزهرا (س)
اهل دل چون نامه انشاء می کنند
ابتدا با نام زهرا (س) می کنند

از آنجا که وظیفه هر مسلمانی است که پیش از مرگ خود وصیت نامه ای بنویسد این حقیر نیز انجام وظیفه می نمایم. خوب باید عرض کنم خدمت شما خانواده ی عزیزم که اولاً برای بنده ی سرا پا تقصیر حدود یک یا دو سال نماز و روزه ی قضا بگیرید و از شما پدر و مادرم می خواهم که مرا حلال کنید و از تمامی دوستانم می خواهم که ایشان هم این حقیر را حلال کنند و در آخر از تمامی شما عزیزان التماس دعا دارم.

والسلام 10/4/77
وصيت نامه شهيد علی رضا شهبازی

 

تقدیم به شهید محمد زمانی

 

* ولادت : ۱۳۵۷ . تهران                  

شهادت : ۲۶ آذرماه ۱۳۸۰ فکه

* مزار شهید : گلزار شهدای بهشت زهرای تهران

روابط عمومی محمد آقا

از خصوصیات بارز محمد آقا روابط عمومی قوی و ارتباط صمیمانه اش با دیگران بود.
یادم هست یه روز مرا ترک موتورش سوار کرد و رفتیم پیش رئیس حفاظت اطلاعات سپاه. باورم نمی شد این قدر راحت بتواند با مسئولین ارتباط برقرار کند و حتی توانست بودجه قابل توجهی برای کار تفحص از مسئولین دریافت کند. از طرفی هم شاید باورتان نشود ولی آقا محمد متولد 1357 بود و کسانی که خیلی با او آشنا نبودند تصور می کردند سنش بیش تر از 30 سال باشد. در حالیکه 23 بهار بیشتر ندیده بود. او باز زرنگی کرد و به آرزوی دیرینه اش رسید و به آسمان پرگشود.

راوی: برادر میر طاهری

* عزادار علمدار حسين(ع): لازم به ذکر است که شهيد زماني متولد ۱۳۵۹ بودند و در حال حاضر مزار ايشون در بهشت شهداي شهر چهاردانگه قرار دارد.


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 13:5. - لينک ثابت


دوشنبه، 26/آذر/1386، سالگرد شهادت شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي

 
عرض ادب و احترام
 
امروز، سالگرد پرواز همسنگر وادي عشق ما، رفيق خوب ما، شهيد محمدرضا زماني هستش. يادمه سال ۸۰ که سيد علي مددوار اومد توي جمع بچه و گفت بچه ها محمد رفت! چه حالي داشتم...
 
شهيد محمدرضا زماني توي وادي عشق اهل بيت(ع) خيلي چيزا به ما ياد داد. پاک بود، دلش دريايي بود... خدا بيامرز سايه مادر بالاي سرش نبود. نحوه شهادتش هم اينطور بود که براي عمليات تفحص از طرف لشگر ۲۷ محمدرسول الله(ص) عازم منطقه فکه شده بود و اونجا پاش رفت روي مين والمري.
يادمه توي معراج شهداء اول دو تا پوتين برداشتن، بندهاشو باز کردند و بعد پاهاشو از توي پوتين درآوردن.
 
بيشتر از همه سيد علي مددوار بود که ضربه خورد از رفتن محمد. آخه محمد ميوندارش بود، به قول خودمون رفيق تو رگيش بود. همه جا با هم بودن، همه کار با هم مي کردن...
 
اوايل که محمد شهيد شده بود، خواهر بزرگوارش خوابش رو ديده بود و ازش پرسيده بود وقتي رفتي روي مين و شهيد شدي چي شد؟
محمد گفته بود مادرم حضرت زهرا(س) يه ساعت تموم بالاي سرم گريه مي کرد...
 
به هر حال، اون زمان محمد ۲۱ سالش بود (متولد ۵۹) و ما که ۱۹، ۲۰ سالمون بود خيلي تحت تاثيرش بوديم و ازش حرف شنوي داشتيم... وقتي رفت، پشتمون خالي شد. ولي خوشحال بوديم که هم نفس يه شهيد باصفا بوديم.
 
اميدوارم که دعاي گوي ما سر سفره حضرت ارباب باشه.
 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 15:38. - لينک ثابت


خنده عبرت

 
وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم.
یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟
یوسف با جمال، كه به همان اندازه و بیشتر با كمال نیز بود، دهانش چون غنچه بشكفید و گفت:
روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد.
اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند.
این راز را دریافتم كه باید به غیر خدا تكیه نكنم، خنده ام خنده عبرت بود، نه خنده خوشحالی.
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 7:51.دل نوشته - لينک ثابت


خنده دار ترین ها !!!

 
 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره، اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

 

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

 

خنده داره..؟ نه! تاسف آوره

 

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در شنبه 24 آذر1386 ساعت 8:34.دل نوشته - لينک ثابت


جلسه هفتگي هيئت در هفته سي و نهم سال (21/09/1386)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي ۲۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

در مراسم ويژه سالگرد آسماني ترين ازدواج، پيوند محبت شاه مردان، حضرت اميرالمومنين، علي(ع) و انسيه الحوراء، بهانه آفرينش زمين و آسمان، سلاله پاکي و طهارت، حضرت زهرا(س) مجلس جشني برپا خواهيم نمود.

 

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 15:28.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


اشعاري در عزاي مولا جوادالائمه(ع)

 

دل افسرده ام با غم قرين است

كه در فكر جواد العارفين است

چرا غمگين در اين عالم نباشم

پريشان قلب ختم المرسلين است

شد از زهر جفا و كينه مسموم

جهان از ماتمش با غم قرين است

به هنگام شباب، از كيد دشمن

خزان، گلزار سلطان مبين است

ميان حجره ي در بسته  بر او

ز آهش، لرزه بر عرش برين است

غبار غم نشسته بر رخ ماه

گه قتل شه دنيا و دين است

لبش عطشان و جانش بر لبش  بود

چنان جدش كه دريا آفرين است

هنوزم در تمام كون،  قطره

بپا شور عزا در شهر دين  است


من جواد فيض، هم بر اولين، هم آخرينم 

باء بسم الله خلقت، روح رب العالمينم

در حضور حق تعالي، بنده فرمانروايم

حكم فرماي عوالم، رهبر روح الامينم

سينه من، مخزن علم لدني آمد از حق

قلزم فضل الهي، رهنماي مؤمنينم

حجت بر حق حقم، كاشف اسرار غيبم

من امام و نور چشم آسمان و هم زمينم

جلوه مصباح و نور عرشه (عرش استوي) يم

گاه در سير عوالم، گاه در عرش برينم

جد من، ختم رسل، پيغمبر آخر زمان است

شاخه طوباي زهرا(س) و اميرالمؤمنينم(ع)

من وصي مصطفي(ص) و مرتضي(ع) و مجتبي(ع) يم

وارث شاه شهيدان، زاده آن مه جبينم

برترين آيات حقم، مصدر علم الهي

رهبر خلق جهانم، شافع للمذنبينم

نه سپهر عدل و دادم در زمين و آسمانم

در لقب، اين رتبه دارم، حافظ دين مبينم

قطره ام كه از آن پديد آمد به دنيا هفت دريا

صاحب كون و مكان، درياي گوهر آفرينم

دست حق در آستين من، آن زينت ده عرش برينم

كه جا داده خدا اندر زمينم

امام مقتداي كائناتم

به امر ذات رب العالمينم

كتاب الله ناطق، معدن علم

وصي مصطفي(ص)، حبل المتينم

جهان باشد چو انگشتر به دستم

كه بر انگشتري نقش نگينم

زمين و آسمان باشد مطيعم

كه حاكم؛ هم بر آن و هم بر اينم

من آن ظل خداوند جهانم

گهي در عرش گه عرش آفرينم

براي حفظ دين و حفظ قرآن

بود جبار و دشمن در كمينم

از اين ملعونه شوم ستمگر

ز مكر و حيله اش با غم قرينم

گواهم عاقبت از زهر كينه

كند مسموم، آخر اين لعينم

به راه دين بايد دهم جان

شود محفوظ، قرآن مبينم

رضايم بر رضاي حق تعالي(جل جلاله)

كه من، در امر حق، صبر آفرينم

گواهم از دل دريا و قطره

كه دست حق بود در آستينم


بار الها، ز چه رو همدم گل، خار شده

خار و خس، زاغ و زغن، ساكن گلزار شده

بلبل بستان، از خار شكايت دارد

كه چرا خار به جاي گل گلنار شده 

من جوادم(ع) كه جهان ريزه خور خوان من است

مرغ جان، حبس و در اين دام گرفتار شده

آنقدر رنج من از همسر خائن ديدم

كه دلم غمزده زين شوم ستمكار شده

اين چه آيين و طريق است كه اين ملعونه

پي آزار من اين مشرك خونخوار شده

گل من پرپر و پژمرده شده وقت شباب

جگرم سوخته از كينه غدار شده

ريخته زهر جفا را چو بكامم پنهان

قلب من سوخته، نيلي گل رخسار شده

گشته از زهر جفا سينه و قلبم مجروح

خون دل آمده، از چشم درر بار شده

هر چه فرياد كشيدم: زعطش سوخته ام

نه كسي با خبر از من، به شب تار شده

بر رخم بسته در حجره و محبوسم كرد

خود گرفتار غضب، آتش قهار شده

آخرالامر به مقصود خودش نائل شد

ليك آرام دلم، زار و عزادار شده

قطره زين ماتم عظمي، دل دريا خون شد

شور عاشورا دگر باره پديدار شده


 

بار ديگر عالمي غمخانه شد

غم فزا از ناله جانانه شد

در عزاي نور چشم احمدي

غرق ماتم شد جهان سرمدي

قلزم كون و مكان آمد به جوش

مي رسد بر گوش دل، بانگ  سروش

شد پريشان خاطر بدر الدجي

آن سمي مصطفي(ص)، پور رضا(ع)

آن جواد(ع) جود رب العالمين(جل جلاله)

شد مشوش خاطرش از زهر كين

در جواني شد خزان گلزار او

زرد گشته چهره گلنار او

همسرش ظلم و ستم بنياد كرد

بهر قتلش هر زمان امداد كرد

بود در خانه ولي كائنات

در تلاطم، كشتي بهر نجات

زاه جانسوزش دل زهرا(س) شكست

درب رويش، مشرك ملعونه بست

هر چه گفت از زهر قاتل سوختم

شمع جان در نار جور افروختم

هيچكس غير از خدا يادش نكرد

گوش بر افغان و فريادش نكرد

عاقبت با لعل عطشان داد جان

همچو جدش بر لب آب روان

 رخت بست و رفت از دار فنا

شد جهان در ماتمش ماتم سرا

قطره، جسم اطهرش عريان نبود

اهل بيتش بي سر و سامان نبود

بي كفن جسمش نشد پنهان به خاك

جسمش از خنجر نگشته چاك چاك


 

بعد سلطان سرير عدل و داد

تكيه زد بر تخت (كرمنا) ‌جواد(ع)

نور چشمان علي موسي الرضا(ع)

زينت افزاي بهشت جان فزا

راحت جان و عزيز نور عين

زاده فرزند پيغمبر(ع)، حسين(ع)

بود درياي سخا، حسن آفرين

آن جواد جود، رب العالمين

دشمن ملعونه اش تزوير كرد

كاشف اسرار را دلگير كرد

سينه صندوقه قرآن شكست

زهر در قلب شه خوبان نشست

در جواني شد خزان گلزار او

نيلي از زهر جفا رخسار او

آن زن مكاره بيدادگر

بر رخ فرزند زهرا(س) بست در

هر چه گفتا كه دلم افروخته

از شرار زهر قاتل سوخته

كرد ام الفضل(لع) شور و هلهله

تا نيابد كس خبر زان مرحله

پس جواد(ع)، افغان از دل مي كشيد

آن ستمگر ناله اش را مي شنيد

او جواب حجت حق را نداد

عاقبت جان داد آن فخر عباد

رخت از دنيا، لب عطشان كشيد

در مقام قرب جانان ارميد

مخبري گفتا حديثي در ملاء

همچو جدش خامس ال عبا(ع)

تا سه روز آن جسم مسموم از جفا

بر زمين از ظلم قوم بي وفا

روي بام و پرتو خور، شيعيان

سايبان آن بدن شد ماكيان

با چنين حالت تنش عريان نبود

در ميان خاك و خون غلطان نبود

كي سرش گرديد از پيكر جدا؟

كي كفن شد بهر جسمش بوريا؟

تا چهل منزل، سر جدش حسين(ع)

زينب(س) ني بودي چو ماه مشرقين

خونبهاي خون سرخ شاه دين

نيست كس جز ذات رب العالمين

قطره، در قتل شهيدان خدا

شورشي افتاده در ارض و سما

 


مظهر اسماء رب العالمين

هست در عالم جواد العارفين

هست در حسن و ملاحت بي نظير

آسمان وحي را باشد بشير

نور چشمان علي موسي الرضا(ع)

اي پناه خلق و جمله ماسوي

كشتي درياي جود و رحمتي

نوح و فيض و ناخداي قدرتي

تاج بخش تاجداران، تاجدار

حجت بر حق، شه گردون مدار

چون زمام هر دلي در دست تست

هستي عالم، همه از هست تست

خوان احسان تو بي پايان بود

مهر رويت، دارو و درمان بود

پرچم دين از تو جاويدان شده

از طفيلت، خلقت انسان شده

هر كسي شهد لقايت نوش كرد

حلقه امر تو را در گوش كرد

غنچه طوباي نخل فاطمه

زينت عرش برين را قائمه

خاطرش بهر پدر افسرده بود

قلبش از جور و جفا پژمرده بود

چون حمايت كرده از دين خدا

دين حق، جاويد ماند تا جزا

ليك ام الفضل(لع) مكار دغا

كرد زهري را مهيا در خفا

زهر را در كام آن مولا بريخت

رشته صبر و شكيب از هم گسيخت

در جواني بوستانش شد خزان

اوفتاد از پاي، آن سرو روان

بس كه آن ملعونه ظالم بود و پست

باب حجره از جفا بر شاه بست

عاقبت با لعل عطشان جان  بداد

جان، براه دين جد خود نهاد

كلك ماتم، سر شكسته از غمش

يادم آمد از حسين(ع) و ماتمش

در كنار آب، تشنه لب شهيد

جاي اشك، از چشم زينب(س) خون چكيد

شد جواد(ع) ار دفن با غسل و كفن

بود بي غسل و كفن، فخر زمن

قلب عالم شد از اين ماتم كباب

ز تن عريان و ظل آفتاب

چون بهاي قطره خونش خداست

خون بگريد ما سوي بهرش، سزاست

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 9:36. - لينک ثابت


مراسم ويژه هيئت به مناسب شهادت حضرت امام محمد تقي(ع)، ارباب جوادالائمه(ع)

 
 
 
 
اندازه اصلي
 
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در شنبه 17 آذر1386 ساعت 16:35.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


به مناسبت شهادت ارباب جوادالائمه(ع): ويژه نامه آشنايي با امام جواد(ع)

 
به نام خدا
 
در آستانه ايام شهادت ارباب دلهايمان، حضرت جوادالائمه(ع) هستيم. الان يک ماه ميشه که روضه امام جواد گذاشتم روي اين وبلاگ. بلخره زمانش رسيد. ما کلا ۲ روز براي اقامون در طول سال نوکري مي کنيم. يکي ۱۰ رجب که ولادت اربابمونه، يکي هم شهادتش که نزديکه.
به اين مناسبت دو جزوه که يکي آشنايي با اين امام بزرگوار و ديگري ۴۰ حديث از ايشون هست رو براتون مي ذارم تا دانلود کنيد.
 
التماس دعا
 
جزوه آشنايي با حضرت امام جواد(ع)
 
40 حديث از امام جواد(ع) (پس از دانلود، فايل exe را اجرا کنيد!)
 
 
 
 يا جوادالائمه(ع) ادرکني...!
 
 
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در شنبه 17 آذر1386 ساعت 9:13.آشنایی با امام جواد(ع) - لينک ثابت


25 ذی القعده روز دحوالارض است

 
 

"وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا"

قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.

بيست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است.

و دحو الارض روزي است كه زمين از زير کعبه كشيده وگسترانيده شد، و روزي است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع بذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است. روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع) متولد شده اند.

در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله، به قصد حجة الوداع از مدينه با يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بيت خود از راه شجره به مکه عزيمت نمودند.

فضيلت شب و روز دحو الارض و اعمال آن

شب بيست و پنجم شب دحو الارض است

يعنى پهن شدن زمين از زير خانه كعبه بر روى آب و از ليالى شريفه است كه رحمت خدا در آن نازل مىشود و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد (و از حسن بن على وشا روايت است كه گفت: من كودك بودم كه با پدرم در خدمت امام رضا عليه السلام شام خورديم در شب بيست و پنجم ماه ذى القعده پس فرمود كه امشب حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت عيسى عليه السلام متولد شدهاند و زمين از زير كعبه پهن شده است پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه را روزه داشته باشد و به روايت ديگر است كه فرمود در اين روز حضرت قائم عليه السلام قيام خواهد نمود)

روز بيست و پنجم روز دحو الارض است و يكى از آن چهار روز است كه در تمام سال بفضيلت روزه ممتاز است

و در روايتى روزهاش مثل روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر كفاره هفتاد سال است و هر كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود و از براى روزهدار اين روز هر چه در ميان آسمان و زمين است استغفار كند و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسيارى است و از براى اين روز به غير از روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل وارد است

اول نمازى كه در كتب شيعه قميين روايت شده

و آن دو ركعت است در وقت چاشت در هر ركعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره و الشمس بخواند و بعد از سلام نماز بخواند لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ پس دعا كند و بخواند

 يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِي عَثْرَتِي يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِي يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِي وَ ارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي وَ مَا عِنْدِي يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ

دوم خواندن اين دعا است كه شيخ در مصباح فرموده مستحب است خواندن آن

اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ كَاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ أَسْأَلُكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ مِنْ أَيَّامِكَ الَّتِي أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ وَدِيعَةً وَ إِلَيْكَ ذَرِيعَةً وَ بِرَحْمَتِكَ الْوَسِيعَةِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْقَرِيبِ يَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى كُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِكَ الْمَخْزُونِ غَيْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَكْرَمَ مَرْجُوٍّ يَا كَفِيُّ يَا وَفِيُّ يَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِيٌّ الْطُفْ لِي بِلُطْفِكَ وَ أَسْعِدْنِي بِعَفْوِكَ وَ أَيِّدْنِي بِنَصْرِكَ وَ لا تُنْسِنِي كَرِيمَ ذِكْرِكَ بِوُلاةِ أَمْرِكَ وَ حَفَظَةِ سِرِّكَ وَ احْفَظْنِي مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِي أَوْلِيَاءَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِي وَ حُلُولِ رَمْسِي وَ انْقِطَاعِ عَمَلِي وَ انْقِضَاءِ أَجَلِي اللَّهُمَّ وَ اذْكُرْنِي عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَيْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِيَنِيَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِي دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِي مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ مُرَافِقِي أَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِكَ وَ اصْطِفَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي لِقَائِكَ وَ ارْزُقْنِي حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِيئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِي حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِي مِنْهُ مَشْرَبا رَوِيّا سَائِغا هَنِيئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِي خَيْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِيعَادٍ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ] أَوْلِيَائِكَ الْمُسْتَأْثِرِينَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِكْ أَشْيَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِكَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِكَهُمْ وَ ضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسَالِكَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِكَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيَائِكَ وَ ارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِينِكَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِكَ فِي أَعْدَائِكَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَيْتَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَكَ حَتَّى تَرْضَى وَ يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ جَدِيدا غَضّا وَ يَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ يَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِكْ بِنَا قِيَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَيَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ [عَلَى مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَيْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَيْهِ [عَلَيْهِمْ] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

و بدان كه مير داماد رحمه الله در رساله اربعه ايام خود در بيان اعمال روز دحو الارض فرموده كه زيارت حضرت امام رضا عليه السلام در اين روز افضل اعمال مستحبه و آكد آداب مسنونه است و همچنين زيارت آن حضرت در روز اول ماه رجب الفرد نيز بغايت مؤكد و محثوث عليه است.

 

به نقل از وبلاگ دوست خوبم: السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت 11:13. - لينک ثابت


جلسه هفتگي هيئت در هفته سي و هشتم سال (14/09/1386)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي ۲۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت 10:59.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


تفسیر اذان از لسان گهربار امیرالمومنین حضرت علی (ع)

 
 
آدرس مطلب: کتاب عبادت احرار (نماز و عبادت در سیره عملی امام حسین (ع))
نویسنده: سید جواد بهشتی

چکیده:  

امام حسين (ع) فرمود: من و جمعي ديگر در مسجد نشسته بوديم كه مؤذن با گفتن «الله اكبر»

اذان را آغاز كرد. امير مؤمنان حضرت علي (ع) با شنيدن اذان به گريه افتاد و ما نيز از گريه‌ي او

گريستيم. وقتي كه اذان پايان يافت، پدرم علي، رو به ما كرد و فرمود: « آيا مي‌دانيد مؤذن در اذان

چه مي گويد؟»

عرض كرديم: «خدا و پيامبرش داناترند.» فرمود: «اگر مي‌دانستيد مؤذن چه مي‌گويد كم

مي‌خنديديد و بسيار گريه مي‌كرديد».

آنگاه مولاي مؤمنان و پيشواي نمازگزاران، علي (ع) به تفسير اذان پرداخت. خلاصه‌اي از

فرمايشات آن حضرت به اين شرح است:

حضرت فرمود:

·   «الله اكبر» معاني بسياري دارد، از جمله‌ي آنها اين است كه يعني خداي متعال

موجودي ازلي و ابدي است. مؤذن با گفتن «الله اكبر» خبر مي‌دهد از علم و قدرت

و حلم و جود و كرم بزرگي پروردگار، «الله اكبر»؛ يعني تنها خداي جهان جاودان خواهد

ماند و جز خدا، همه‌ي موجودات جهان محكوم به فنا هستند.

·     «الله اكبر»؛ يعني خداوند از همه بندگانش بي‌نياز است و به اعمال و عبادات هيچ

يك از آنان احتياجي ندارد...

·   «اشهد ان لا اله الا الله»؛ يعني شهادت به يگانگي پروردگار تنها بايد با معرفت و

شناخت قلبي باشد و گويي مؤذن با گفتن اين جمله اعلام مي‌كند كه هيچ

معبودي شايسته كرنش و پرستش نيست جز خداي عزوجل و هر معبودي باطل

است جز ذات مقدس احديت.

·       «اشهد ان لا اله الا الله»؛ يعني هيچ هدايت كننده‌اي نيست جز خدا.

·   «اشهد ان محمداً رسول الله»؛ يعني محمد (ص) بنده و فرستاده و پيامبر و

برگزيده‌ي خداوند است. او سيد و سرور اولين و آخرين انسانهاست. خداوند او را

براي هدايت جهانيان و به حاكميت رساندن دين اسلام فرمان داده است. هر كس با محمد (ص)

به انكار و ستيز برخيزد و به او، و آيين نجات بخش او ايمان نياورد، خداي عزوجل او را به دوزخ برد

و هيچ گاه از آتش آن رها نيابد...

·   «حي علي الصلاه»؛ يعني برخيزيد و به سوي بهترين كارهايتان (كه نماز

است) بشتابيد.دعوت پروردگارتان را اجابت كرده، براي رسيدن به آموزش او شتاب

كنيد. بپاخيزيد و آتشهايي را كه (با گناهانتان) بر پشت خود افروخته‌ايد، (با نماز)

خاموش كنيد.

·   «حي الصلاه»؛ يعني برخيزيد و به راز و نياز با خداي بي‌نياز بپردازيد و حاجتهاي خود

را از او درخواست كنيد. بسيار به ياد داشته باشيد و قنوت و ركوع و سجود فراوان

بجا آوريد.

·   «حي علي الفلاح» ؛ يعني اي بندگان خدا! به راه نجات رو آوريد، راهي كه

گمراهي و هلاكتي در آن نيست. خود را بالا بياوريد و به رشد و تعالي برسانيد و به

زندگاني جاودانه‌اي دست يابيد، كه هرگز مرگي با آن نخواهد بود.برخيزيد و از ديگران

سبقت گيريد و به رستگاري بزرگ و نعمتهاي جاودان در جوار محمد مصطفي (ص) در

جايگاه صدق، نزد خداوند مالك مقتدر دست يابيد.

موذن با گفتن «الله اكبر الله اكبر» در پايان، اعلام مي‌كند كه خداوند برتر از آن

است كه آفريدگان او بدانند كه چه كرامتي نزد او است براي بنده‌اي كه دعوت

پروردگارش را اجابت كند و مطيع فرمانش باشد و او را بشناسد و پرستش كند و او را

دوست بدارد و با او انس بگيرد.

·   « الله اكبر»؛ يعني خداوند برتر از آن است كه كسي بداند كرامات او براي

دوستانش، و عقوبت او براي دشمنانش تا چه اندازه‌اي است.

·   «لا اله الا الله»؛ يعني خداوند را بر مردم دليل رسا و قاطع است، كه آن فرستادن

پيامبران و بيان وظايف مردم و دعوت آنان به سوي حق است...

علامه مجلسي از شيخ صدوق نقل كرده است كه راوي اين حديث به خاطر تقيه، جمله

«حي علي خير العمل» را ذكر نكرده است و در روايات ديگري آمده است كه از امام صادق (ع)

معناي « حي علي خير العمل» سؤال شد. حضرت فرمود: «خيرالعمل؛ يعني ولايت اهل بيت (ع)».

 و در حديث ديگري مي‌خوانيم: «خير العمل» نيكي كردن به فاطمه اطهر (ع) و فرزندان بزرگوار

آن بانوي بانوان مي‌باشد.

 

منبع: هيئت مکتب العلي(ع) کرمان

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در سه شنبه 13 آذر1386 ساعت 7:41. - لينک ثابت


گردو بازي...

 

میگن خدا افرادی رو که غرورشونو میشکونه خیلی دوست داره، چون غرور و تکبر بارز ترین ویژگی شیطانه و خدا نمیخواد مخلوقش این خصلت رو از شیطان بگیره. اگه یه جایی، یه زمانی، غرورت شیکست، غصه نخور، شاید به ظاهر فکر کنی زمین خوردی، اما در اصل خدا دستتو گرفته و از رو زمین بلندت کرده. هر عملی، هر حرفی، هر حرکتی یه پشت صحنه ای داره که بقیه ازش بی خبرن. مثلا ممکنه هدف من از این صحبت ها فقط مطرح کردن خودم و یا جلب توجه باشه، ولی اینو کسی نمیدونه، اتفاقات و داستان هایی هم که تو زندگی ما از طرف خدا میوفته عین همین موضوعه. بعضی وقتا خدا خوشی های مارو ازمون میگیره تا خوب شیم، آخه میدونید که؟ ما اومدیم اینجا که خوب باشیم، نه خوش ..!

یه روزی پیامبر(ص) در راه مسجد میرفته، بچه ها به پیامبر(ص) اصرار میکنن که باهاشون بازی کنه، پیامبر(ص) شروع میکنه به بازی با بچه ها، یه مدتی که میگذره یکی از اصحاب میاد تا ببینه چرا پیامبر (ص) دیر کرده، حضرت(ص) به شخص میگه: چند تا گردو واسه من تهیه کن تا بدم به بچه ها و سرشون گرم شه و ما هم به مسجدمون برسیم. خلاصه حضرت(ص) چند تا گردو میندازه زمین و بچه ها میرن دنبال گردو بازی! در راه مسجد پیامبر(ص) به شوخی و به زبون خودمون به همراهش میگه: دیدی چطوری پیامبر خدا(ص) رو با چند تا گردو عوض کردن؟!!

توو این دنیا هم، خدا خودش به ما خوشی میده تا ببینه ما به چه قیمتی خوشی ها رو با خوبی ها عوض میکنیم، اگه میخوای خوب باشی باید خوشی هاتو رها کنی، مثل آدمی که سرما خورده، خربزه خیلی براش خوشه، اما اصلا براش خوب نیست!، آمپول براش اصلا خوش نیست ولی براش خوبه..! چقدر زیبا توصیف میکنه این انسان ها رو:

همین کسانند که ضلالت را به بهای هدایت و عذاب را در ازای آمرزش خریدند.

پس چه صبورند بر آتش!                   " بقره ، آیه ی 175 "

خیلیا تو این دنیا میرن دنبال گردو بازی، اما خدا انقدر دوسشون داره، که طاقت نمیاره و گردوهاشونو ازشون میگیره تا دوباره برگردند سمت خودش. تو سوره ی حدید، خدا هم خیلی قشنگ به بنده هاش دلداری میده، یعنی اونایی که گردوهاشونو ازشون گرفته، و هم یه تلنگری به کسایی میزنه که هنوز گردو دستشونه، خیلی آدمو آروم میکنه این دو تا آیه:

آیه ی 22: هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آنکه آنرا پدید آوردیم در کتابی ثبت است. همانا این کار بر خدا آسان است... آیه ی 23: تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید و خدا هیچ خودخواه فخر فروشی را دوست نمی دارد.

خلاصه اینکه این حرف هارو زدم تا آخرش اینو بگم: یه نگاه به خودت بنداز، ببین چند وقته داری گردو بازی میکنی!

اگه خودت قدرت و دله دور انداختنشونو نداری پس دعا کن خدا ازت بگیرتشون...

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 11 آذر1386 ساعت 7:58.دل نوشته - لينک ثابت


جلسه هفتگي هيئت در هفته سي و هفتم سال (07/09/1386)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۱۹:۳۰ الي ۲۱:۳۰ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در سه شنبه 6 آذر1386 ساعت 11:0.اطلاعیه های برگزاری مراسم هفتگی هیئت - لينک ثابت


دو - سه بيت شعر، حسب درد دل با حضرت ارباب...

 

يا صاحب الزمان(ع)، ارباب مهربون من... منو ببخش آقاجونم، مهربونم...

 

عمريست که از حضور او جامانديم

در غروب سرد خويش تنها مانديم

او منتظر است تا که ما برگرديم

مائيم که در غيبت کبري مانديم


 

اگر حاجب ظهورت وجود پست من است

دعا نما که بميرم، چرا نمي آيي...؟

 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در یکشنبه 4 آذر1386 ساعت 10:35.دل نوشته - لينک ثابت


دوزخى كیست؟

 
 
جعفر بن یونس، مشهور به "شبلى" ( 335- 247) از عارفان نامى و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجرى است. وى در عرفان و تصوف شاگرد جنید بغدادى و استاد بسیارى از عارفان پس از خود بود.
در شهرى كه شبلى مى‏زیست، موافقان و مخالفان بسیارى داشت. برخى او را سخت دوست مى‏داشتند و كسانى نیز بودند كه قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان خیل دوستداران او، نانوایى بود كه شبلى را هرگز ندیده و فقط نامى و حكایت‏هایى از او شنیده بود. روزى شبلى از كنار دكان او مى‏گذشت. گرسنگى چنان او را ناتوان كرده بود كه چاره‏اى جز تقاضاى نان ندید. از مرد نانوا خواست كه به او، گرده‏اى نان، وام دهد. نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت.
در دكان نانوایى، مردى دیگر نشسته بود كه شبلى را مى‏شناخت . رو به نانوا كرد و گفت: اگر شبلى را ببینى، چه خواهى كرد؟
نانوا گفت: او را بسیار اكرام خواهم كرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد.
دوست نانوا به او گفت: آن مرد كه الآن از خود راندى و لقمه‏اى نان را از او دریغ كردى، شبلى بود.
نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و چنان حسرت خورد كه گویى آتشى در جانش برافروخته‏اند. پریشان و شتابان، در پى شبلى افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت. بى‏درنگ، خود را به دست و پاى شبلى انداخت و از او خواست كه بازگردد تا وى طعامى براى او فراهم آورد. شبلى، پاسخى نگفت. نانوا، اصرار كرد و افزود: منت بر من بگذار و شبى را در سراى من بگذران تا به شكرانه این توفیق و افتخار كه نصیب من مى‏گردانى، مردم بسیارى را اطعام كنم.
شبلى پذیرفت.
شب فرا رسید. میهمانى عظیمى برپا شد. صدها نفر از مردم بر سر سفره او نشستند. مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه كرد و همگان را از حضور شبلى در خانه خود خبر داد.
بر سر سفره، اهل دلى روى به شبلى كرد و گفت: یا شیخ! نشان دوزخى و بهشتى چیست؟ 
شبلى گفت: دوزخى آن است كه یك گرده نان را در راه خدا نمى‏دهد؛ اما براى شبلى كه بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج مى‏كند! بهشتى، این گونه نباشد.

- برگرفته از: عطار نیشابورى، الهى نامه (مثنوى )، تصحیح فؤاد روحانى، ص 72-71
 


 

نوشته شده توسط عزادار علمدار حسین(ع) در شنبه 3 آذر1386 ساعت 13:51.دل نوشته - لينک ثابت




RSS

DESIGNER

VASEGH.IR