

صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]()
لطفا در نظر سنجي وبلاگ شرکت کنيد و با عضويت در خبرنامه از مطالب جديد از طريق ايميل آگاه شويد





بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰:۳۰ الي ۲۲:۳۰ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.
از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.
«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»





ای که به قم قدر و بها داده ای
کشور ما را تو صفا داده ای
نام تو بر قلب صفا می دهد
روضه ي تو بوی رضا(ع) می دهد
زيارت حضرت معصومه سلام اللّه عليها
اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليلِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خاتَِمَ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ وَصِىَّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ وَسَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَّنَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي باقِرِ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ الْبآرَّ الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطّاهِرَ الطُّهْرَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي التَّقِىَّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِىَّ النّاصِحَ الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصىِّ مِنْ بَعْدِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِىِّ وَلِيِّكَ وَوَصِىِّ وَصِيِّكَ وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ و خَديجَةَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ وَلِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ فِى الْجَنَّةِ وَحَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَسَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اَسْئَلُ اللَّهَ اَنْ يُرِيَنا فيكُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ وَاَنْ يَجْمَعَنا وِاِيّاكُمْ فى زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَّهُ وِلِىُّ قَديرٌ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَالْبَراَّئَةِ مِنْ اَعْدآئِكُمْ وَالتَّسْليمِ اِلَى اللَّهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَلا مُسْتَكْبِرٍ و عَلى يَقينِ ما اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ وَبِهِ راضٍ نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يا سَيِّدى اَللّهُمَّ وَرِضاكَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ يا فاطِمَةُ اشْفَعى لى فىِ الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنّى ما اَنَا فيهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ وَبِرَحْمَتِكَ وَعافِيَتِكَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
زندگينامه حضرت فاطمه معصومه(س)
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یک مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. دیری نپایید که در همان سنین کودکی مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامی خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا (ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجری قمری در پی اصرار و تهدید مأمون عباسی سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسی از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهی خراسان شدند.
یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می شد.
این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان می رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنی عباس اظهار می کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانی مأموران حکومت برخوردار بودند، راه را بر آن حضرت بستند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.
به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود، قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند. فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است.
بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش می کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربیع الثانی و «بنا بر قولی دوازدهم ربع الثانی» سال ٢٠١ هجری پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند.
مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوی محل فعلی که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند.
همین که قبر مهیا شد در این که چه کسی بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز یکی از آن دو وارد قبر شد و دیگری جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد.
آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسی سخن بگویند بر اسب های خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضی از علما به نظر می رسد که آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب(س) فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.











بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰:۳۰ الي ۲۲:۳۰ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.
يادش بخير دو هفته پيش حرم شاه مردان، شير يزدان، امير مومنان علي(ع) و هفته گذشته کربلا... اين هفته هم جمعي از دوستان مشهد هستند.
از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.
آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.
«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


اگر چه عاشقی نالایقم من
مرید محض قال الصادقم من
دل ما لایق هر برتری شد
چو دینش دین حق جعفری شد
چو گویم ذکر اهل بیت مولا
شود دلشاد از من قلب زهرا
نمایم شادی قلبش مکرر
چو گویم از رئیس شیعه جعفر
ز شهری می گذشت آن بی قرینه
میان مکه و شهر مدینه
میان کوچه ها آن ماه می رفت
عجب مانند حیدر راه می رفت
زمین زیر قدومش مفتخر بود
زمان غرق گل خیر البشر بود
به دور شمس رویش همچو اختر
همه اصحاب و شاگردان جعفر
ملائک جملگی در بین راهش
همه در التماس یک نگاهش
رسد آن معدن نور و تجلی
میان راه در کوئی به طفلی
به کوچه کودک خرد سیه روی
به بازی بود با بازیچه گوی
به سوی طفل عاشق گشت راهی
به رخسارش نمود از دل نگاهی
گرفت از دست طفل آن گوی کوچک
تعجب کرد از این کار کودک
نگاهی کرد بر رخسار صادق
چو بلبل خیره شد او بر شقایق
گل زهرا سوالی کرد از او
الا ای نونهال پاک بر گو
عزیزم بیشتر از والدینت
ز که داری به قلب خود محبت
جواب آمد سوالت قلب برد
به زخمم باز هم اینک نمک خورد
منم دلداده یار غریبی
که از او نیست چشمم را نصیبی
دلم را برده و دلتنگ هستم
ز بوی بادهاش از دور مستم
همیشه گفته ام هرشب به مادر
بگو قصه مرا از وصف جعفر
اگر چه گفته ام هر شب به بابا
ببر طفلت به وی پور زهرا
ولی داغش نهان دارم به سینه
نبرده او مرا سوی مدینه
چو بشنید این سخن از طفل عاشق
ز دیده ژاله جاری کرد صادق
درون جام کودک پر عسل کرد
ز رافت طفل کوچک را را بغل کرد
بفرمود او به یارانش پیامی
بدین مضمون فرموده کلامی
که آیا غیر حب ،دین پایه دارد
به غیر عشق بر سر سایه دارد
بله در مکتب و دین ولایت
محبت هست مصداق شهادت








.jpg)
.jpg)
.jpg)


کوله پشتي اش را برداشت و راه افتاد. رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت. نهالي رنجور و کوچک کنار راه ايستاده بود. مسافر با خنده اي رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن. و درخت گفت: ولي تلخ تر آنست که بروي و بي رهاورد برگردي...
کاش مي دانستي آنچه در جستجوي آني، همينجاست...
مسافر رفت و گفت: يک درخت از راه چه مي داند؟ پاهايش در گِل است. او هيچگاه لذت جست و جو را نخواهد يافت. و نشنيد که درخت گفت: اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسي نخواهد ديد، جز آنکه بايد...
مسافر رفت و کوله اش سنگين بود...
هزار سال گذشت... هزار سال پر پيچ و خم... هزار سال بالا و پست... مسافر بازگشت، رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم کرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جاده اي که روزي از آن آغاز کرده بود...
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زير سايه اش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد، اما درخت او را مي شناخت.
درخت گفت: سلام مسافر! در کوله ات چه داري؟ مرا هم ميهمان کن! مسافر گفت: بالا بلند تنومندم! شرمنده ام، کوله ام خالي است و هيچ ندارم...
درخت گفت: چه خوب! وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز که مي رفتي در کوله ات همه چيز داشتي، غرور کمترينش بود. جاده آنرا از تو گرفت... حالا در کوله ات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در کوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نکردم و تو نرفته اي، اين همه يافتي!
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جاده هاست!!
