
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
باحضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
هرچند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
برداشت شده از وبلاگ مسعود ده نمکي

صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]()
لطفا در نظر سنجي وبلاگ شرکت کنيد و با عضويت در خبرنامه از مطالب جديد از طريق ايميل آگاه شويد

امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
باحضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
هرچند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
برداشت شده از وبلاگ مسعود ده نمکي


آیت الله حاج سید محمد علی آل سید غفور از اساتید مبّرز حوزه در جلسهی تدریس خود فرمودند:
جد ما مرحوم سید عبدالغفور نقل كرد:
زنی از اهل «طُوَیریج» (در سه فرسخی كربلا) گوسالهای را نذر حضرت قمر بنیهاشم كرده بود. چون حاجتش برآورده گشت برای ادای نذر حركت نمود ولی در میانهی راه یكی از مأمورین امنیتی كه سُنّی بود، جلوی زن را گرفت و گفت:
«با این گوساله به كجا میروی؟»
گفت: «این گوساله نذر حضرت عباس(ع) است و من برای ادای نذر به كربلا میروم».
مرد سنی فریاد زد: «دست از این مسخره بازیها و خرافات بردارید» و راه را بر زن بیچاره میبندد و گوساله را از او میگیرد.
اصرارهای زن تأثیری نمیكند و به ناچار، خود به تنهایی به كربلا و حرم حضرت باب الحوائج مشرف میشود و میگوید: «آقا جان! من به نذر خود وفا كردم، ولی آن مرد سُنّی مانع شد. شما بر مرد سنی غضب كنید و او را ادب نمایید».
شبانگاه همان روز، زن در خواب میبیند كه خدمت حضرت عباس(ع) رسیده است.
حضرت(ع) میفرماید: «نذر تو به ما رسید و قبول كردیم»!
زن میگوید: «خدا را شكر، اما من تقاضامندم كه گوساله را از مرد سنّی باز پس گیرید و بر او غضب فرمایید».
حضرت(ع) میفرماید: «من آن حیوان را به مرد سنّی بخشیدم و ما خاندانی هستیم كه هرگاه چیزی به كسی دادیم بازپس نمیگیریم»!
زن میگوید: «اما مرد سنّی دل مرا شكست و مرا آزرده ساخت» و تقاضای خود را تكرار نمود.
حضرت(ع) فرمود: «آن مرد سنّی حقی بر گردن من داشت كه باید أَدا میكردم»!
حضرت (ع) فرمود: «این مرد سنی در روزی بسیار گرم، در راهی میرفت. شدت گرمی هوا به قدری بود كه مرد مشرف به هلاكت گشت . پس چون به كنار نهر آب رسید با اینكه بسیار تشنه بود، اما لحظهای درنگ كرد و به یاد تشنگی برادر مظلومم حسین افتاد و اشك ریخت و بر قاتلان آن حضرت نفرین و لعنت نمود. من به پاس این عمل خیر، گوساله را به او بخشیدم»!
چون زن به سوی منزل بازگشت به طور اتفاقی، مجدداً با مرد سنّی مواجه گشت و جریان خوابش را برای او بیان نمود.
مرد سنی در حالیكه اشك میریخت گفت:
«به خدای بزرگ سوگند كه تمام آنچه گفتی عین واقعیت است و من آنرا تا كنون برای احدی بازگو نكرده بودم. اینك بیا و گوساله را پس بگیر»!
زن نپذیرفت و گفت: «این هدیهی حضرت عباس(ع) است به تو، و من حق ندارم آن را از تو بپذیرم».
مرد سنّی كه دلش به نور حقیقت روشن شده بود توبه نمود و فوراً به زیارت حضرت ابوالفضل (ع) شتافت و در كنار قبر مطهر آن بزرگوار به آیین حقهی تشیع مشرف گشت و عّدهای از بستگان او نیز به واسطهی این كرامت شیعه شدند.


هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله
هيئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران در نظر دارد پس از ماه رمضان کاروان عشق خود را راهي ديار آشنا، کربلاي معلي نمايد.
اگر مايل به همراهي ما هستيد، بسم الله...
مدارک مورد نياز:
پاسپورت با بيش از 6 ماه اعتبار
دو قطعه عکس جديد
به همراه مبلغ دويست و چهل هزار تومان وجه نقد
شايان ذکر است که تعداد روزهاي اقامت در نجف اشرف توافقي است.
آب آشاميدني کاروان، آب معدني بسته بندي و سالم بوده، از مواد غذايي سفارشي، بهداشتي و مطمئن جهت طبخ غذا استفاده خواهد شد.
جهت کسب اطلاعات بيشتر:
۰۹۱۲-۲۴۳-۲۴۱۰


بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت 20 الي 22 همچون هفته هاي گذشته در محل ثابت هيئت مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.
انشاءالله در اولين جلسه هيئت در ماه مبارک رمضان، خداوند ما را مورد رحمت و آمرزش خود قرار دهد.
از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بیت (علیهم السلام) مشرف شوند.
آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک آزادي، ميدان امام رضا (ع) (ايستگاه آخر اتوبوس)، خيابان امام رضا (ع) شمالي، نبش کوچه هفتم، بيت الاحزان حضرت رقيه (س) (بيت الجواد (ع))، علامت تابلوي هيئت.

پسرا ، دخترا یک مژده به همتون از این بعد می توانید از فیلتر شکن های ما استفاده کنید . لازم به توضیح است این فیلترشکن ها دائمی بوده و هیچ سروری قادر به قطع آن و فیلترش نمی باشد.
1- نماز: فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده ...باوری نداری " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44"
2- ماه مبارک رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود ویروس هایی با گناه وارد خود کرده اید قتل عام کند .
3- قرآن: فقط برای فیلتر شکن بگویم که نظیرش اصلا وجود ندارد همه متخصص فیلتر شکنی(پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند ...برای اثر کردنش اول قدم خواندنش و بفهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است.
4- محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این برای کسانی است واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند.
5- اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود.
اخطار: در مورد این فیلتر شکن باید بگویند نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید
دلیل فیلتر شدن: وقتی انسان گناه می کند به دلیل جهلشان به ازای هر قدمی از خدا دور می شود این فیلتر ها بر چشمانمان ،گوش هایمان وقلب ما سیطره می زند و اگر کسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد ان شاءالله با راه کشیده می شود.
منبع: وبلاگ هيئت جوانان منتظر المهدي(عج)



بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت 20 الي 22 همچون هفته هاي گذشته در محل ثابت هيئت مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.
از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بیت (علیهم السلام) مشرف شوند.
آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک آزادي، ميدان امام رضا (ع) (ايستگاه آخر اتوبوس)، خيابان امام رضا (ع) شمالي، نبش کوچه هفتم، بيت الاحزان حضرت رقيه (س) (بيت الجواد (ع))، علامت تابلوي هيئت.

مطلبی که در ادامه می آید خلاصه شده بخش ملاقات با اینشتن از کتاب استاد عشق به قلم ایرج حسابی پسرپروفسور می باشد , هرچند این کتاب تنها کتابی است که بطور مشخص به زندگی نامه پروفسور حسابی پرداخته است واطلاعات بسیار ارزشمندی از زندگی این استاد ایرانی ارایه داده است , اما نوع نگارش آن خالی ازمشکل نیست و نکته مهمتر تاریخ حوادث است که بطور مشخص به آنها دركتاب اشاره اي نشده است , اما خلاصه بخش ملاقات با اینشتن پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند كه مهم ترين آنها بي نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح كنيد پروفسور حسابی نقل می کنند که وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.
يكماه بعد وقتي دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و نامه ای با امضا اینشتن بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو امکانات لازم را در اختیار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ریس آزمایشگاه بردم و مسله را توضیح دادم , ریس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است.
بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخاستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان و کمی صحبت که با من کردند آرام تر شده و سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست .
آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود وقتي بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن من را استاد خود خطاب کرد و من نيز بزرگترين درس زندگيم را نيز انجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمند تری دارد همان اندازه متواضع , مودب و فروتن نیز هست !! يكماه بعد بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

چي مي شه يه بار برام دعا كني
يه دعا بخاطر خدا كني
تا منم عوض بشم مثل خوبا
بشينم به انتظارت غروبا
آقاجون بذار يه كم گِلِه كنم!
آخه تا كي آقا حوصله كنم؟
تو مدد كني ديگه دور نمي شم
واسه ي گناها مجبور نميشم
شنيدم مسيحي رو شفا ميدي
مريضاي سني رو دوا ميدي
مي دونم عاشقارو مي سوزونن
بعدشم به صبر و حكمت مي خونن
مي دونم اگه بياي بهشت مياد
هرچي نوره توي سرنوشت مياد
آقاجون به اين نگويي زندگي
پيش دوست و آشنا شرمندگي
كاش يه كم اهل نماز شب بودم
واسه دين و معرفت تو تب بودم
باز مي شد دلداري داد به قلبمون
غم دنيا رو نخورد تو اين زمون
ولي نه تو دنيا دارم آبرو
تا بشم با خيلي ها صاف روبرو
حق مردم رو شونه م زار مي زنه
كار من طعنه به بازار مي زنه
آخه مشكلم چيه خودت بگو
تا كنم يه راه چاره جستجو
مي دونم خيلي كثيفم مي دونم
مي دونم رحمتو از خود مي رونم
ولي اسمم بخدا شيعه تونه
واي اگرشيعه تو دنيا بمونه
اگه تو منتظري عوض بشم
مثل يه عاشق بي غرض بشم
پس چرا نگاه به من نميكني؟
به كارام فقط نظاره مي كني...
حاضرم تو راهتون كشته بشم
هرچي درده با دل و جون بچشم
خنده ايي به من بكن جون خودت
بده يك لقمه تو از نون خودت
تو خودت بهتر از اينها مي دوني
حرفامو لب وانكرده مي خوني
لااقل بگو كه من چيكاركنم
چطوري سر با اين روزگار كنم
توكه ضعفاي منو خوب ميدوني
چه خوبي كه ضعفامو مي پوشوني
تو آروم بيا يه شب به خواب من
يه بارم شده بده جواب من
تورو من نديده مشتري شدم
مي شد اي كاش كه بهتر مي شدم
اگه من ببينمت غوغا مي شه
خوشگلي تو چشم من معنا مي شه
ديگه خوشگلي عالم نمي خوام
همه جا ميگم كه آقامو مي خوام
برگرفته از وبلاگ جاودانه ها
با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت 2۱ الي 2۳ همچون هفته هاي گذشته در محل ثابت هيئت مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.
با مداحي کربلايي سيد علي مددوار
از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.
آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک آزادي، ميدان امام رضا (ع) (ايستگاه آخر اتوبوس)، خيابان امام رضا (ع) شمالي، نبش کوچه هفتم، بيت الاحزان حضرت رقيه (س) (بيت الجواد (ع))، علامت تابلوي هيئت.
«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»


عرض ادب
Banner جديد هيئت محبان جوادالائمه(ع) نصب شد. تصويرش رو مي بينيد.
شعري که روي Banner نوشته شده:
مُردن براي حضرت ارباب واجب است
عُشّاق به جز روضه عباس(س) جان نمي دهند



این تک بیت رو خودم گفتم:
خلق خدا همه سنگ در دست و به دنبال شیشه می گردند
حضرت دوست حافظ سنگ و شیشه در جوار هم است

تو که يک گوشه ي چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد

السلام علي ربيع الانام و نضره الايام
سلام بر تو اي پرتو شب قدر
نسيم رحمت و مهر
جلوه ي جلال و جمال
سلام بر تو اي منجي، اي مصلح
فرياد عدالت بسته در زنجير
چشمه ي جوشان حقيقت و حلم
سلام بر تو اي فرزند پيامبر(ص)...
طائر قدسي، تفسير آيات نور، پيشواي موعود
دوستت مي دارم از درون زواياي تاريک قلب و روح،
از ميان شراره هاي آتشي که در سينه ام افکنده اي
مولاي من... سرورمن...
اي بزرگي، که پايان بخش رسالت محمد(ص) و احياگر حق علي(ع) و فاطمه(س) اي، اي امامي که در وقار و کَرَم چون حسن(ع)، در شجاعت چون حسين(ع)، در زهد چون سجاد(ع)، و در علم چون باقر(ع) اي و در راستي چون صادق(ع)، در عفو چون کاظم(ع)، در احتجاج چون رضا(ع)، در جود و تقوي چون جواد(ع)، در پاکيزگي چون نقي(ع)، و در ابهت چون پدر بزرگوارتان عسکري(ع) هستيد.
مولاي من....
شب هجران طولاني شده، تيغ فراق جانم را خليده است، اين شام تيره ام را به طلوع پاکت روشني بخش و کلبه ي سردم را به يمن قدومت گرما ده.
فرارسيدن ميلاد با سعادت منجي عالم بشريت، حضرت مهدي موعود (عج) را به تمامي منتظرانش تبريك و تهنيت عرض مي نماييم.


شهر مدينه دوباره امشب، خونه ي اهل يقين شده
حضرت يوسف(ع) با اون جمالش، محو جمال علي(س) شده
به خدا مهتاب عالمينه
گهواره شم دستاي حسينه(ع)...
مولا! علي علي جان، مولا! علي علي جان، مولا! علي علي اکبر(س)
اين شعري که بالا نوشتم، گوشواره شعري بود که ما جوادالائمه(ع) اي ها روز چهارشنبه در جشن ميلاد حضرت علي اکبر(س) خونديم. خيلي صفا داره يه مشت جوون جمع بشن دور هم واسه جوون امام حسين(ع) جشن تولد بگيرن ولي چه کنيم که دل ما وصل به شش گوشه ي اربابه. نتونستيم جلوي خودمونو بگيريم و کار رو به سينه زني نکشونيم. ديوونه ايم ديگه....
به هر حال ولادت شاهزاده علي بن حسين بن علي بن ابيطالب (س) رو خدمت همه عاشقا و بچه هيئتي ها تبريک عرض مي کنم. ايشالا عيدي ما زيارت با معرفت حضرت علي اکبر(س) در کربلا باشه.
بگفتا با تن صد پاره ي تو
تن تو قاتل جان حسين(ع) است
الهي کور مي گشتم نبينم
سرت خونين به دامان حسين(ع) است
خداي دلبري بُرده زِ کَف قرار
خنده ت گُلِ حسين(ع)، اَبرويت ذوالفقار
کنار جسم تو افتاده بودم
رُخم بر چهره ات بنهاده بودم
کنار نعش پاکت گفتم که اي کاش
الهي جاي تو جان داده بودم
تار گيسوي تو، دست و بازوي تو
جلوه ي حيدره طاق ابروي تو
به هر قطعه ز جسمت نوحه خواندم
به روي زخمهايت خون فشاندم
دعا کردم کنار جسم پاکت
الهي بعدِ تو زنده نمانم
تو علي اکبري(س) يا که پيمبري(ص)؟
تو علي اکبري(س) يا خودِ حيدري(ع)؟
دعا کردم که تنهاتر نگردم
عزادار غم اکبر(س) نگردم
چو بنشستم به پايين تو گفتم:
الهي سوي خيمه برنگردم
تو علي اکبري(س)، علي(ع) شمايلي
تو خداي دلي يا ابوفاضلي(س)؟
الهي کور مي گشتم نبينم
سرت خونين به دامان حسين(ع) است
به پا خيز و ببين چشمان زينب(س)
چه خونبار تو گريان حسين(ع) است
کنار جسم تو افتاده بودم
رُخم بر چهره ات بنهاده بودم
کنار نعش پاکت گفتم: اي کاش!
الهي جاي تو جان داده بودم
تار گيسوي تو، دست و بازوي تو
شبيه مصطفي(ص)، امير دلربا
علي اکبرم(س)، حيدر(ع) کربلا
جوانان بي هاشم بياييد
علي(س) را بر در خيمه رسانيد
خدا داند که من طاقت ندارم
تماشاي رخ اکبر(س) نمايم
بگوييد مادرش، ليلا(س)، بيايد
تماشاي قَدِّ اکبر(س) نمايد
بگوييد عمه اش، زينب(س)، بيايد
تماشاي رخ اکبر(س) نمايد
از آقازاده هاي کربلا تا آقازاده هاي ايران!
در روز عاشورا، اصحاب امام حسين عليه السلام، يک به يک به خدمت ايشان شرفياب مي شدند و براي رفتن به ميدان جنگ از ايشان کسب اجازه مي کردند.
امام عليه السلام، در پاسخ به درخواست يارانش براي رفتن به ميدان نبرد، تعلل مي فرمودند و براي همه آنها، راهي براي انصراف و نرفتن باز مي کردند. اما تنها کسي که بلافاصله بعد از اجازه خواهي اش، رخصت رفتن به قتلگاه را پيدا کرد، حضرت «علي اکبر» فرزند امام حسين عليه السلام بود که پدر به او فرمود: بسم الله و بالله و في سبيل الله ... به ميدان برو.
راستي آيا مقامات و مسوولان جمهوري اسلامي نيز درباره آقازادگان خود، چنين رفتاري دارند؟
البته آنان نيز همانند امام عليه السلام در گسيل داشتن آقازادگان خود به ميدان درنگ نمي کنند با اين تفاوت که حسين عليه السلام آقازاده اش را به قتلگاه و ميدان دفاع از دين فرستاد و آقايان، آقازادگانشان را به ميدان هاي رانت خواري گسيل، مي دارند!
اي کاش لااقل، برخي آقايان زير عَلَم امام حسين عليه السلام سينه نزنند!
